ديگرى هست گفتند آرى چاهى هست ولى متروك است و سنگى بر آن افتاده كه چهل مرد نتوانند آن را حركت دهند ، پرسيد كه آن چاه كجا است وقتى موسى سر چاه رسيد دست برد و بيك قوّت سنگ را از سر چاه عقب زد ديد آب پائين است گفت قدرى آب به من بدهيد و قدرى از آن آب را در دهن خود گردانيد و در چاه ريخت فورا آب بالا آمد بطورى كه گوسفندان سر چاه با دهن خود آب ميخوردند و فربه گرديدند و پستانهايشان پر از شير گرديد و بروايت ديگر مردمان را عقب زد و گوسفندان را آب داد . ( ابو الفتوح ) مفسرين گويند در مسافرت بجنگ صفين نظير چنين معجزهاى بدست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر گرديد ، در بعضى از منازل آب نبود و قشون هر قدر تفحص كردند آب نيافتند بدير راهبى رسيدند از راهب سؤال از آب كردند گفت از اينجا تا آب دو فرسخ راه است ، حضرت رو به قبله نمود و پس از مناجات بموضعى اشاره نمود و فرمود اينجا را بكنيد كندند سنگ بزرگ سفيدى نمايان گرديد همه جمع شدند سنگ را از سر چاه عقب زنند نتوانستند حضرت پياده شد و آستين بالا زد و به قوت يد اللّهى آن سنگ را به چند ذرع عقب انداخت آب سفيدى كه از برف سردتر و سفيدتر بود نمايان گرديد تمام قشون خوردند و اسبها را آب دادند و مشكها را پر نمودند راهب چون چنين ديد نزد حضرت آمد و گفت تو پيمبرى يا ملك مقرّب فرمود نه ، وصىّ پيغمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ميباشم پس از اداء شهادتين گفت در كتب پيشينيان چنين ديدهام كه اين چاه مفتوح نگردد مگر بدست پيمبر مرسل يا وصىّ او ، و با حضرت روانه صفين گرديد و جنگ نمود تا كشته و شهيد گرديد .
گويند پس از اينكه از دير گذشتند حضرت فرمود كدام يك از شما راه آن چشمه را ميداند گفتند همه ميدانيم دير راهب علامت آن است رفتند آنچه تفحّص كردند چشمه را نيافتند ، فرمود آن چشمه تا قيامت ظاهر نگردد .
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٤٠٢