يعنى هر يك ديگرى را امر بنيكوكارى كنيد .
فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
از بين آنها بيرون رو و من از نيكخواهان توام و بر تو مهربانم .
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
وقتى موسى از حزقيل اين سخن شنيد بيرون رفت ( خائفا ) حال است در حالى كه ترسان بود و مراقب پشت سر خود بود كه مبادا از پى او بيايند و او را گرفته قصاص نمايند و رو بمدين نمود در حالى كه نه مركوب داشت كه بر آن سوار شود و نه زاد و توشهاى با خود برداشته بود و نه راه مدين را ميدانست ، و پناهگاهى و يارى كنندهاى براى خود نيافت در مقام مناجات بر آمده چون ميدانست تمام امور بدست حق تعالى است گفت پروردگارا مرا از جماعت ستمكاران نجات بده و دعاى او بهدف اجابت رسيد و او بجانب مدين روانه گرديد .
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ
گويند مدين شهرى بود بنام بانى آن و او مدين بر ابراهيم خليل بود و آنجا در تحت تصرّف فرعون نبود و شعيب نبى عليه السّلام در آنجا منزل داشت و از مصر تا آنجا هشت روز راه رفت و چون موسى ( ع ) راه را نميدانست توكّل بر خدا نمود و با آن حسن ظنّى كه داشت گفت خداى تعالى مرا به راه راست هدايت مىكند و بروايتى در راهى كه ميرفت بر سر سه راه رسيد ، وسط آن كه راه مستقيم بود اختيار نمود و به مقصد رسيد ، و شايد ( سواء السبيل ) اشاره به راه راست باشد .