صفات و اخلاق و حالات ماديه مجرّد گرديده و صاحب اخلاق الهيه و حب عام و رفعت شأن و نزديك گرديده بنور اعلى چنين كسى وسعت مقامش به مقدار همّت و علومش خواهد بود و آنچه از كمالات متّصف به آن گرديده
( وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى )
تا آنجا كه گفته :
پس از اين بيان ميفهمى قوله تعالى
( عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ )
يعنى خبيث مارد قوى هيكل كه مانند كوهى ماند هر قدمى كه ميگذارد مسافتى طىّ مىكند گفت
( أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ )
يعنى مجلس قضاوت تو ( و انى على حمله لقوى امين ) و چون سليمان از آن عفريت اين سخن شنيد گفت من ميخواهم باسرع وقت تخت حاضر گردد زيرا كه ميدانست در ارواح كسى هست كه قدرتش بر احضار تخت سريعتر خواهد بود
( قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ )
و آن كسى بود كه نفس وى از ظلمت مادى تصفيه شده بود و از كبر ، حسد ، ظلم و آنچه از عالم مادّيّات است خالى گرديده و مصفّى شده و مرتبط بعالم علوى گرديده چنين كسى از حيث اشراق نفسش و صفاء باطنش از اين عفريت بر اين عمل لايقتر است و كسى كه چنين باشد علم كتاب نزد وى خواهد بود خواه جبرئيل باشد يا ملك ديگر يا آصف بن برخيا كه دوست سليمان بود و اسم اعظم را ميدانست يا خود سليمان كه خدا را باسماء الحسنى مثل ( يا ذا الجلال و الاكرام ) خواند يا گفته باشد ( يا حى يا قيوم ) يا گفته باشد ( يا الهنا و إله كلّ شيئى الها واحدا لا إله الّا انت ايتنى بعرشها ) يا غير ذلك ، فالاصل واحد ، و آن نفسى است كه بنور خدا اشراق گرديده ، وقتى چنين كسى به خدا توجّه نمايد بهر اسمى كه باشد يا بهمّت خود قدرت پيدا مينمايد بر آنچه باقى عاجز از آنند ، پس مدار بر همت و نفس صاف بىآلايش خواهد بود و هيچ نفسى تصفيه پيدا نميكند مگر وقتى كه از مادّيات خالى گردد ، وقتى مناط صفاى قلب شد مهم نيست كه بدانيم چه كسى بوده كه تخت بلقيس را حاضر گردانيده ، و نيز چه دعائى خوانده شده . ( پايان )