پر نمودند و گفت اين آبى است كه نه از زمين است و نه از آسمان پس از آن هديههاى آنها را رد نمود . ( منهج الصادقين )
فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ
سليمان بفرستاده بلقيس خطاب مىكند كه مرا بمال ميخواهيد مدد كنيد در صورتى كه خداوند مال و سلطنتى كه به من عطاء نموده بهتر از آن چيزى است كه بشما داده و شما بمال خودتان مسرور و شادمان ميباشيد ، شايد غرض سليمان چنين بود كه خداوند به من هم مال داده و هم سلطنت بر جنّ و انس و هم نبوّت عطاء گردانيده كه آن فوق تمام نعمتها بشمار ميرود .
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
سليمان هديهها را رد مىكند و آنها را تهديد مينمايد كه اگر شما تسليم نشديد به خدا قسم كه من با لشگر انبوهى كه در دنيا سابقه نداشته باشد به شهر شما وارد ميشويم و شما را بطور ذلّت و خوارى از وطنتان بيرون مىآوريم ، اشاره به اينكه اگر مطيع گرديديد و منقاد دين حق گشتيد هميشه عزيز و محترميد و اگر اطاعت ننموديد با شما ميجنگيم و شما را بخوارى و خفت اسير و ذليل مىنمائيم .
گفتهاند وقتى رسولان بلقيس برگشتند و حكايت سلطنت و جاه و جلال و حشمت فوق العاده سليمان ( ع ) را گفتند بلقيس فهميد كه او پيمبر است و از اطاعت او چاره ندارد ، باشراف و اركان دولت خود گفت ما قدرت مقاومت و مقابلى با او نداريم اگر فرمان او را نبريم بر ما غالب خواهد گرديد ، همه او را تصديق نمودند ، بلقيس كسى نزد سليمان ( ع ) فرستاد و گفت ما همه مطيع تو گشتهايم و رو ببارگاه تو آوردهايم تا بطور يقين بدانيم كه اين دينى كه ما را به آن دعوت ميكنى چيست و مشغول تهيه سفر گرديدند ، بلقيس تخت خود را در جاى محكمى