تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ارائه ميدهد سليمان ( بما في الضمير ) مورچه و لغت وى و لغت باقى حيوانات آشنا بود و آن از اقسام غيب بشمار مىرود جمع نموديم در توجيه آن ممكن است گفته شود چنانچه دانشمندان گفته‌اند كسى عالم بغيب نيست مگر خدا و هر كسرا خدا خواهد و بقدرى كه خواهد او را داناى بغيب ميگرداند ، چنان كه در سورهء جنّ آيه 26 فرموده
فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
( شعر )
يكى پرسيد از آن گم كرده فرزند * كه اى روشن روان پير خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى * چرا در چاه كنعانش نديدى
بگفت احوال ما برق جهان است * گهى پيدا و ديگر گه نهان است
گهى بر طارم اعلى نشينيم * گهى تا پشت پاى خود نبينيم
و در اينجا ظاهرا حكمت الهى چنين اقتضاء نموده كه سليمان بتوسط هدهد به شهر سبأ و سلطنت بلقيس و خورشيد پرستيدن آنان مطّلع گردد و آنها را به خدا پرستى و ايمان هدايت نمايد ، و علم بمنطق حيوانات و لغت آنها لطفى بود از خدا كه براى اثبات نبوت سليمان عليه السّلام و ابراز نفوذ قدرت حق تعالى و اقتدار و استيلاء او بوى كرامت نموده كه هم عظمت الهى را نشان دهد و هم اثبات پيمبرى خود را بنمايد .
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
هدهد بسليمان خبر ميدهد كه در شهر سبأ زنى را ديدم در آنجا سلطنت مينمود و سعه ملك او بطورى بود كه آنچه از مال و زينت و دستگاه سلطنتى ميخواست براى وى آماده گرديده و علاوه براى آن تخت عظيمى مهيّا و آراسته بود مفسرين گفته‌اند بلقيس دختر شراحيل يا شرجيل پسر مالك بن ريّان بود كه پدر او پادشاه همه نواحى يمن بود و اجداد او تا چهل بطن پادشاه بودند شراحيل را همين يك دختر بود اين بود كه بعد از او سلطنت ببلقيس رسيد . علقمه از ابن عباس چنين روايت كرده كه از نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم از سبأ سؤال