داشت و او را طلبيد وقتى وى را نيافت در غضب شد كه بدون اجازه غائب گرديده و گفت :
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
يعنى يا او را مجازات سخت مينمايم مثل زدن و بستن و حبس نمودن يا او را ميكشم مگر اينكه عذر موجهى داشته باشد كه وى را عفو مينمايم .
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ
پس از مدت كمى هدهد باز آمد نزد سليمان و گفت من بمطلب مهمى اطلاع پيدا نمودهام كه تو به آن احاطه ندارى و نميدانى .
( سؤال )
اولا چگونه آن حيوان ضعيف در مقابل چنين سلطان مقتدرى كه اراده قتل وى را دارد گستاخانه اظهار مىكند كه من دانش و علمى پيدا نمودهام كه تو فاقد آن ميباشى ، مثل اينكه در اين موضوع خواسته خود را برتر از سليمان معرّفى نمايد زيرا كه بالاترين كمالات علم است .
و ثانيا كسى مثل سليمان كه از ( ما فى الضمير ) مورچهاى مطلع گردد و لغت او را بفهمد چطور از مملكت سبأ و اهل آن كه خورشيد پرست بودند بىاطلاع بوده كه بايد حيوان ضعيفى بر او بدانش افتخار نمايد با اينكه وظيفه پيمبران هدايت گمراهان است .
( پاسخ )
البته هدهد نخواسته باطلاعش بر شهر سبأ بر سليمان عليه السّلام افتخار كند و خود را بر او ترجيح دهد ، بلكه چون فهميد سليمان قصد مجازات او را دارد پيش بينى نمود و چنين خبرى را بسمع مباركش رسانيد كه او را عفو نمايد .
و اطلاع نداشتن سليمان از اهل سبأ منافى دانش او نيست ، و نيز با مقام پيمبرى او منافات ندارد ، قوله تعالى ( لا يعلم الغيب الا هو ) غيب چيزى را گويند كه از مرتبه حسّ بشر خارج باشد ، وقتى اين آيه را با آيات بالا كه