بتوسط كلام بطور رمز گفته مىشود و گاهى بصدا بدون تركيب حروف ظاهر ميگردد و گاهى به اشاره يا بتوسط كتاب يا غير آن وحى ميگردد .
خلاصه استماع سليمان سخن مورچه را به گوش سرش نبوده زيرا كه مورچه نه عالم و نه متكلم و نه عاقل است بلكه مورچه بغريزه خدا داده كه در باطنش مأخوذ گرديده بمورچهگان خبر داد كه خود را حفظ نمايند .
اگر چه بعض حكماء گفتهاند بدليل قوله تعالى
( وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ )
هر موجودى حتى جمادات بدرجه وجودش عارف و عالم و عاقل است زيرا كه تسبيح و تمجيد نمودن فرع شعور است ، و نيز گفتار حيوانات كه در بيان آيه بالا حكاية از قول سليمان ( ع )
( عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ )
و حكاية سخن بعض حيوانات مىشود شاهد بر اين قول باشد .
و در محل خود مبرهن گرديده كه علوم انبياء ( ع ) از عالم ما فوق الطبيعه و ناشى از ارتباط قلب نبىّ است بعالم علوى و آن علم وجدانى و نحوه وجود معلوم است نه علم حصولى و صورت معلوم كه از كيفيات نفسانى بشمار ميرود و از سماء قدرت و علم ازلى تنزّل نموده و در قلب و سرّ نبى و ولىّ بصوت و حروف يا طور ديگر ظاهر گرديده بخلاف علوم حكماء و نوع بشر كه از ظاهر از طريق دليل و برهان ببعضى اسرار دانا ميگردند .
بعضى از اهل معانى چنين گفتهاند كه اصوات طيور و حركات موجودات تماما از جانب خدا خطاب است بانبياء مرسلين و اولياء عارفين كه مطلع ميگردند بحالات و مقامات آنها .
انبياء مرسلين حالات و مقامات موجودات را بلغتى كه اختصاص بهر يك دارد بعينه ميفهمند يعنى از صداها و حالات آنها مقصد و مطلوب هر يك را بلغت خودشان ميدانند ، اما اولياء بالهام الهى كه در قلبشان القاء ميگردد از صداى آنها مقصد آنان را ميفهمند لكن لغت مخصوص هر يك را نميفهمند .
( پايان )