وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً
كافرين از صناديد قريش مثل ابو جعل و عتبه و اميّه و عاص و امثال آنها ميگفتند اين چه پيمبرى است كه مثل ماها طعام مىخورد و در بازارها براى رفع حوائجش راه ميرود و چرا يك ملائكهاى بر او فرود نميآيد كه در امر رسالت او را كمك و يارى نمايد .
آرى اينان چون از عالم مادّيّات و طبيعيات قدمى بالاتر نگذاشته بودند فقط جسم رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را مىديدند و از آن حقيقت و معنويّت روحيّه آن بزرگوار خبرى نداشتند كه چه گوهر گران بهايى و چه روح قدسى الهى در سريره او پنهان است و از روى جهالت و بىخردى گمان ميكردند مىشود رسول ملائكه باشد يا لا اقل ملكى با او همراه گرديده معاون او گردد ديگر نميدانستند كه اوّلا آنها به اين چشم دنيوى نتوانند ملك را ببينند مگر اينكه به شكل بشر ظاهر گردد ، قوله تعالى
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
سوره انعام آيه 9 ، يعنى اگر پيغمبر را ملائكه قرار ميداديم او را به صورت مردى ميكرديم و به آنها لباس بشرى ميپوشانيديم .
و در ثانى بايستى رسول انسان باشد تا اينكه بتوانند با او انس بگيرند و قوانين و مقررات دين را بياموزند .
أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها
ميگفتند اگر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم پيمبر است چرا داراى مال و ثروت از گنجها و بوستانها و باقى نعمتهاى دنيوى نگرديده كه از آنها متمتّع گردد و بطور فراغت خاطر بتواند وظيفه پيمبرى را انجام دهد .
وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً
گفتهاند سحر مأخوذ از سحر است و آن مخلوط شدن ضوء و ظلمت است در يكديگر بدون اينكه از هم جدا گردند و او را دو روى مىباشد ، رويى بسوى