آخر آيه
أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ
مصداق كاملش عايشه و صفوان باشد كه اينها از اين نسبتى كه دادهاند منزّه و مبرايند و چون عايشه نسبت برسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم دارد و او پاك و طاهر است البته بايستى به حكم سنخيت زنهاى او از هر عمل خلاف عفّت پاك و طاهر باشند و زن پيمبر اگر چه ممكن است مثل زن نوح و زن لوط كافر باشند لكن بايد از عمل خلاف عفّت منزّه و مبراء باشند زيرا كه سزاوار نيست زوجه رسول با ديگرى هم بستر گردد و نظر بمقام بلند نبىّ خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم است كه آيات عذابى كه راجع بافك و نسبت ناشايسته كه بعايشه و صفوان داده شده اين قدر غليظ و شديد رسيده كه ظاهرا كمتر گناهى است در قرآن مجيد اين طور تهديد به عذاب و لعنت خدا در باره آن ذكر شده باشد .
راجع به آيه
( الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ )
در تفسير جواهر طنطاوى بيانى دارد كه براى توضيح مختصرى از آن را در اينجا ترجمه مينمايم :
چنين گفته بدان كه در اين آيه اخلاق و طبايع و غريزهها و امور عجيب آن را شرح ميدهد و بيان مىكند كه انسان بلكه كليّه عالم موجودات ملازم و ارتباطى بين آنها نيست مگر بتناسب ، و اتحاد در جايى پديد نميگردد مگر بمناسبت صفات مثل اينكه كره زمين متجاذبة الاجزاء است يعنى هر يك از اجزاء آن مجذوب ديگرى است ، و همچنين است كره هوا و كره نسيم پس هر يك از اجزاء اين موادّ ملحق و چسبيده باصل خودشانند و تناسب و تشابه در صفات است كه تمام موارد را مطيع اصل گردانيده ، همين طور است اخلاق مردم وقتى در صفات مشاكل و متناسب هم گرديدند اتّفاق و اتّحاد بين آنان پديد ميگردد و وقتى در صفات مختلف گرديدند متفرّق ميگردند ، و در روز قيامت نيز همين طور است و مردم اجتماع نميكنند مگر وقتى كه متّفق گرديدند و تفرقه بين مسلمانهاى امروزه براى جهل و نادانى است كه بين آنها دائر گرديده و اگر اينها در معارف