مگر گفتار پيشينيان و پندار بىاصلى كه بينشان دائر است و آن نيست مگر فريب نفس و شيطان كه بموهوماتى آنها را دل خوش گردانيده كه چون اينها نزد خدا قدر و منزلتى دارند عبادت و پرستش آنها شما را به خدا نزديك ميگرداند ( اين بود كه در پاسخ اعتراض به آنها كه بچه جهت اينها را عبادت ميكنيد ميگفتند
( هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ )
لكن اگر از آنان سؤال ميشد بچه دليل اينها مقرّبند و پرستش اينان شما را به خدا نزديك ميگرداند عاجز از جواب ميماندند .
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا
آيه ارشاد مىكند مشركين را كه بدانند فقط خداى واحد يكتا است كه هم علّت موجده اشياء و هم علّت مبقيه موجودات است ، آسمان و زمين و تمام موجودات را بيگانگى خود از روى علم ازلى و حكمت سرمدى آفريده و بقدرت خود تا مدّت معيّنى كه در حكمت خود مقرّر فرموده آنها را نگاه ميدارد ، اگر آنى فيض وجود بممكنات نرسد ( بهم ريزند قالبها ) .
وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ
و اگر اوضاع عالم رو بزوال و فساد رفت بعد از ذات كبريايى كى تواند آنها را نگاه دارد .
در جاى خود مبرهن گرديده كه غير از ذات حق تعالى تمام موجودات حركت جوهرى دارند يعنى هميشه بين وجود و عدم مىباشند و هر موجودى در مدّتى كه حكم بر دوام آن مقرّر گرديده على الدوام از مبدء متعال فيض وجود به او ميرسد كه اگر آنى نرسد فورا به همان حال عدم اوليّه خود برميگردد و بوادى فناء رهسپار خواهد گرديد اين است كه ذات كبريايى ببشر تذكّر ميدهد كه تمام موجودات على الدوام از مبدء آفرينش فيض وجود ميگيرند ، انسان عاقل كسى خواهد بود كه هميشه روى دلش بسوى مبدء و إله عالم نگرانست و از او فيض مىطلبد و از نفحات رحمانى روح و روان خود را رونق داده و شاداب ميگرداند .