نمود و سليمان بجاى او نشست و خداوند بسليمان وحى نمود كه تو بايد اين مسجد را تمام نمايى سليمان ( ع ) جنّ و انس و شياطين را جمع گردانيد و عمل مسجد را بين آنان تقسيم نمود چون حكايت عمل جنيان و آدميان در اينجا مفصل است در همين جا سخن را كوتاه مينمائيم . ( پايان )
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ
يعنى باد را براى سليمان مسخّر نموديم ، و ( الرّيح ) دو طور قرائت شده عامه قرّاء بنصب قرائت نمودهاند و بنا بر اين معنى آيه چنين مىشود ( و سخّرنا لسليمان الرّيح ) و عاصم مرفوع خوانده و در تقدير ( و الريح لسليمان ) كه الريح مبتدا باشد و خبرش ( لسليمان ) جار و مجرور و خبر بر مبتداء مقدّم افتاده و بنا بر نصب ( الرّيح ) مفعول فعل مقدّر ( و سخّرنا ) مىشود .
پس از اظهار كراماتى كه ذات متعال نسبت بداود ( ع ) مبذول گردانيده در مقام تعداد بعضى از نعمتها و تفضلاتى كه بسليمان ( ع ) كرامت نموده برآمده و بسه فضيلت از فضائل سليمان ( ع ) را برميگزيند و در اين آيات تذكّر ميدهد :
1 - باد را براى سليمان مسخّر گردانيديم كه باد بامر او بساط سلطنتى وى را بلند مينموده و در هر روزى به قدر سير يك ماه و هر شبى نيز به قدر سير يك ماه راه مى پيموده كه در هر روز و شبى به قدر دو ماه راه ميرفته .
گويند سليمان ( ع ) صبح از ( تدمر ) بيرون ميآمد و قبل از ظهر در اضطخر شيراز فرود مىآمد و شب در كابل بيتوته مينمود ، و تدمر شهرى بود در شام كه اجنّه براى او ساخته بودند و غير اينها راجع بگردش سليمان ( ع ) در اطراف زمين روايات بسيار نقل شده .
و از ابن زيد چنين نقل ميكنند كه سليمان ( ع ) مركوبى از چوب ساخته بود و در آن هزار قصر بنا نموده و در هر قصرى هزار خانه قرار داده كه لشگر جنّ و انس در آنجا مىنشستند و در زير هر ركنى هزار شيطان مسخّر او بودند كه مركوب او را ميگرفتند و از زمين بلند مينمودند و باد به آرامى آن را ميبرد و در هر روز و شبى