ناشى از علم و قدرت ازلى مبدء متعال پديد گرديده اشاره به اينكه تمام موجودات ( شئون ) حق ميباشند و تماما بخواست و اراده ازلى او پديدار گرديده و وجود و بقاء هر چيزى بسته باراده او است .
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ
شايد مقصود گنهكاران از ( ساعة ) مكث آنها در حيات دنيا باشد و چون حيات دنياى خود را در لهو و لعب و عيّاشى گذرانيده گمان ميكنند ساعتى زيادتر در دنيا مكث ننمودهاند زيرا كه عمر دنيا زود گذر است و مكثشان را در عالم برزخ فراموش نمودهاند و فراموشى آنان ممكن است از دو راه باشد يكى آنكه غير از موحّدين در عالم برزخ حيات طيّب فرح بخش ندارند چنانچه از بعض آيات استفاده مىشود كه اهل جهنّم نه ميميرند كه از عذاب برهند و نه زندهاند كه از حيات لذّت ببرند از اينجا معلوم مىشود كه كفّار اصلا براى خود بقاء و ثباتى پس از مرگشان تصوّر نميكنند مثل آدم بىهوش يا خواب كه هر قدر مدّت بى هوشى و خواب وى زياد باشد اندك بشمار مىآورد .
و ديگر آنكه چون عالم برزخ جهت روحانيّت آن بر جسمانيّتش غلبه دارد اين است كه سرعت حركت در آن عالم بقسمى است كه گويا مسافت و مكان مرتفع گرديده و چون اجزاء آن تغيّر و تبدّل و حدوث و تجدّد ندارد و زمان چنانچه در محل خود مبرهن گرديده ظرف متغيّرات است لهذا امتداد زمانى نيز در آنجا تصوّر نخواهد داشت
كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ
شايد غرض كفار از انكار مكث و بقائشان در عالم برزخ نه از روى عمد باشد زيرا كه در قيامت كه پرده از روى كارها برداشته مىشود هر چيزى بحقيقت خودش ظاهر ميگردد ديگر جاى تكذيب نيست بلكه چون عادت آنان بر انكار پيمبران و دروغ بستن به آن بزرگواران بوده به عادت ديرينه شان كه ملكه آنها گرديده بود دروغ ميگويند يا اينكه چنانچه تذكّر داديم كفّار در عالم برزخ سعه نفس و روح مصفّى ندارند لذا آن مدت را فراموش نمودهاند اين است كه انكار دوام و بقاء خود را مينمايند .