محالى را كه اولاد داشتن خدا باشد معلّق نموده بر محال ديگر كه عبادت او است .
خلاصه شايد ميخواهد بمردم بفهماند اگر بفرض محال براى خدا اولاد بود محال بود من او را پرستش نمايم من خدايى را پرستش مينمايم كه منزه و مبرا باشد از توليد مثل زيرا كه توليد مثل صفت اجسام است نه خالق اجسام .
لكن نظر ببعض روايات چنانچه بعضى گفتهاند بهترين توجيهات رأى دوم است زيرا چنين نقل ميكنند كه روزى ( نضر بن حارث ) در لافگاه خود نشسته و بسيارى از صناديد قريش نزد او بودند ( نضر ) در يك آيهاى از آيات قرآن خوض نمود و آغاز استهزاء كرد ( وليد بن مغيره ) در آن وقت ميل باسلام داشت و پيوسته از قرآن ستايش مينمود گفت اى ( نضر ) به قرآن استهزاء ميكنى قسم به خدا كه محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم نميگويد مگر حق ( نضر ) در جواب او گفت من نيز حق مىگويم محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ميگويد ( لا إله الا اللَّه ) من هم ميگويم ( لا إله الا اللَّه ) اما اضافه مىكنم به اينكه گويم ملائكه بنات اللَّه ميباشند اين سخن به گوش پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم رسيد و اندوهناك گرديد پس از آن جبرئيل اين آيه را آورد ( قل ان كان للرحمن ولد ) تا آخر ( نضر ) نزد ( وليد ) آمد و آيه را براى او خواند و گفت خداى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ما را در اين آيه تصديق نموده ( وليد ) گفت اى احمق خدا تو را تكذيب كرده زيرا كه ( ان ) بمعنى نفى است ميگويد نيست و نبوده براى خدا فرزندى بگو اگر فرزندى داشت من اول كسى بودم كه او را پرستش مينمودم و چون آنها اهل لسان بودند و قرآن به زبان آنها فرود آمده و ( نضر ) با آن عنادى كه داشت نتوانست گفتار خشن وليد را كه گفت اى احمق رد كند پس بهتر اين است كه گفته شود در اينجا ( ان ) بمعنى نفى است .
سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ
آيه متعلق به آيه بالا است كه پس از آنكه تذكر ميدهد كه مبدئى كه به گمان شما صاحب اولاد باشد قابل عبادت و پرستش نيست گويد منزّه و مبرّا است از توليد مثل و آنچه صفت اجسام است آن كسى كه پروردگار و مربى آسمانها و زمين و