معنى قوله تعالى است كه در اخر آيه فرموده
( وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ )
كه خلقت او محكم و متقن و از روى علم و دانش و بوجه نيكو انجام گرفته .
بعد در مقام بيان عظمت و بزرگوارى و كبريايى خود برآمده كه بزرگوار خدايى كه مملكت آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است ملك او و در قبضه اقتدار و تصرّف او است و دائم الفضل و كثير الاحسان است
( وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ )
احدى نميداند ساعة وقوع قيامت را مگر او و بازگشت تمام امور بدست قدرت او است .
در اين آيات پنج اسم از اسماء الحسنى و پنج صفت از اوصاف جمال احديت خود را تذكّر ميدهد ، ربوبيّت ، الهيّت ، حكمت ، عالميّت ، مالكيّت اين پنج صفت و پنج اسم اصول و جامع اسماء الحسنى است و باقى اسماء مأخوذ از اينها و در تحت اينها بشمار ميروند .
وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
( الّا ) در آيه شايد استثناء متّصل باشد در صورتى كه مقصود از ( الذّين ) تمام معبودان از قبيل بتها و ملائكه و غير آنها از آنچه را كه مشركين عبادت مينمودند باميد آنكه شفيع آنان باشند ، لكن اگر مقصود خصوص بتها باشد استثناء منقطع ميگردد .
خلاصه آيه - در بيان ردّ عقيده فاسد مشركين برآمده كه گمان مىكردند بتها يا غير بتها از قبيل ملائكه يا حضرت عيسى عليه السّلام يا غير آن شفيع آنها مىگردند و آنان را از عذاب مىرهانند تذكّر مىدهد كه كسى نتواند شفاعت كند مگر در باره كسى كه به حق شهادت داده باشد در صورتى كه شهادت آن نيز از روى علم و يقين انجام گرفته .
اين آيه دليل بر اين است كه شهادت لسانى بتنهايى در تحقق ايمان كافى نيست بلكه بايستى شهادت از روى علم و يقين باشد و شايد اشاره به اين باشد كه