شفعاء شفاعت نمىكنند مگر اهل توحيد را بدليل فرموده خداى تعالى ( لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ) . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ خطاب برسول مىنمايد كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم اگر از اين مشركين سؤال كنى چه كس شما را آفريده ( بلام و نون تأكيد ثقيله ليقولنّ ) مؤكدا گويند ما را خدا آفريده ( فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ) بسيار جاى تعجّب است وقتى اينها بفطرت ذاتى خود بطور جديّت اعتراف نمايند كه خالق و آفريننده ما خدا است چگونه از او رو مىگردانند و غير او را عبادت و پرستش مىنمايند و از وى طلب حاجت مىكنند و خود را به هلاكت و عذاب ابدى دچار مىنمايند . در اينجا گفته شده :
يعنى با آن سعه رحمة اللَّه و كثرة الدلائل چگونه خود را به هلاكت ابدى مىاندازند . وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ بعضى ( و قيله ) را بكسر لام خواندهاند بنا بر اينكه عطف باشد به آيه بالا ( وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ ) و معنى آيه چنين مىشود ( و عنده علم قيله ) يعنى نزد خدا است دانستن قول رسول كه ميگفت يا رب اين جماعت ايمان نمىآورند و صاحب كشاف گفته اين توجيه غير وجيه است زيرا كه بين معطوف و معطوف عليه به چيزى كه موجه نيست و جمله معترضه است فاصله شده با آنكه موجب تنافر نظم عطفين نيز مىباشد ( منهج الصادقين ) و باقى قراء ( قيله ) را بنصب قرائت نمودهاند ( القول ، و القيل ، و القال ، تماما مصدر مىباشند ( و قيله ) شايد قول رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم باشد كه در مقام شكايت گفت يا رب اين جماعت گروهى مىباشند جاهل و نادان و ايمان نمىآورند .