معينى و نيز تمام معجزات انبياء و عذاب اشقياء كه كيفر اعمال و افعال خود آنان است و نيز امور ديگرى كه بتقدير ( عزيز عليم ) در بعضى اوقات واقع گرديده تماما در منتهى درجه حكمت واقع است .
در لغت حكمة در قاموس گفته ( الحكمة ) بالكسر العدل و العلم و الحلم و النبوة و النهى و الموعظه .
و در مفردات ( الحكمة اصابة الحق بالعلم و العقل فالحكمة من اللَّه معرفة الاشياء و ايجادها على غاية الاحكام و من الانسان معرفة الموجودات و فعل الخيرات الى ان قال - و اذا وصف به القرآن فلتضمنه الحكمة ) . پايان در تفسير روح البيان چنين گفته : ( و الحكمة المنطوق بها هى العلوم الشرعية و الطريقة و الحكمة المسكوت عنها هى اسرار الحقيقة التي لا يطلع عليها علماء الرسوم و العوام على ما ينبغى فتضرهم او تهلكهم ) ( پايان )
فَما تُغْنِ النُّذُرُ
شايد اشاره به اين باشد كه آن مردمان لجوج متكبر بىخرد از چنين معجزه بزرگى نيز قانع نگرديدند و حمل بر سحر نمودند و بر كفر و عناد خود باقى ماندند خلاصه اين آيات تماما اشاره به اين است كه شكافته شدن قمر بامر نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم براى اثبات پيمبرى او مطابق نظام عالم واقع گرديده .
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ
خطاب برسول اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم نموده كه پس از آنكه چنين معجزه بزرگى را ديدند و ايمان نياوردند تو از آنان اعراض نما و نفس شريف خود را در مقابل سفاهت و بىخردى آنها به زحمت مينداز .
از بعض مفسرين است كه اين آيه به آيه جهاد نسخ شده - ديگرى گفته مقصود اين است كه از منكرين اعراض نما تا روزى را كه عذاب بر آنها نازل ميگردد و به چشم به بينند و بنا بر اين معنى عامل در
( يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ )
محذوف است - و گويند داعى حق تعالى با اسرافيل است آن وقتى كه در صور ميدهد و مردها