و جاهل و گمراه نبود تا آنكه محتاج براهنما و آموزگار باشد بلكه بسوى عالم حقيقت صعود نمود
( وَ ما غَوى )
و آنچه ديد حقيقت و واقع ديد و اشتباه در آنچه ديده بود ننمود و بخطاء نرفت و دانش او جهل مركب نبود زيرا كه علوم او از عالم ما فوق الطبيعه سر رشته گرفته نه از عالم طبيعت كه محفوف بخطاء و اشتباهات بسيار است .
( وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى )
و نيز مصاحب شما هرگز از روى قياسات تخمينيه ظنيّه سخن نخواهد گفت تا آنكه تناقض و اختلاف در بيان او پديد گردد
( إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى )
نيست سخن او مگر وحى كه داراى مزاياى ديگرى است و مثل سخنان مردمان عادى نيست كه از روى هواهاى نفسانى و ميول طبيعى سخن گويند بلكه ناشى از ارتباط قلب نبى است بعالم علوى و علومى كه از عالم ما فوق الطبيعه اخذ مينمايد علم حضورى وجدانى و نحوه وجود معلوم است نه علم حصولى و صورت معلوم كه از كيفيات نفسانى بشمار ميرود .
و نيز صاحب وحى از راه باطن بحقايق و واقعيات ظفر مىيابد نه از طريق مشاعر حسى كه فقط بعوارض از رنگ و شكل و باقى عوارض تعلق ميگيرد و اضافه بر اينكه چنين دانشى بكنه و حقيقت اشياء نميرسد و نيز اشتباه و خطاء در آن بسيار است در ذهن باقى نميماند زيرا كه آن امر عرضى و از كيفيات نفسانى بشمار ميرود لكن آنچه را كه نبى از طريق وحى آموخت در نفس او تمركز دارد و هيچ وقت فراموش نخواهد نمود زيرا كه در اينجا اتحاد عاقل و معقول تحقق دارد .
سؤال
چه فرق است بين وحى و الهام كه وحى را بپيمبران صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم اختصاص ميدهند و الهام را باولياء ( ع ) نسبت ميدهند .
پاسخ
چنانچه در جاى خود مبرهن گرديده مأخذ وحى و الهام يكى است كه هر دو از عالم ما فوق الطبيعه سر رشته گرفته لكن گويند وحى مخصوص به آن كسى است