و چون آثار هر شيئى در معرض فناء و زوال است اين است كه دانشى كه از قبيل آثار پديدار ميگردد در معرض فناء و زوال خواهد بود .
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بى تمكين بود
پنجم - علومى كه از طريق براهين نظريه پديد ميگردد علم حصولى كسبى و انفعالى و صورت معلوم است نزد عالم لكن علوم الهامى علم حضورى و فعلى و حضور وجود معلوم است نزد عالم و علوم وجدانى است و تفاوت بين اين دو نوع علم مانند تفاوت بين جوهر و عرض است علم حضورى كه ظفر يافتن بنحوه وجود معلوم است مثل جوهر ماند كه موجود بنفسه و ثابت و پايدار است لكن علم كسبى انفعالى مانند عرض در معرض فناء و زوال خواهد بود و لايق بقاء و ثبات نخواهد بود و سرّش اين است كه نشئه مادى و موجودات جسمانى على الدّوام در تغيّر و تحول است زيرا كه در عالم كون و فساد واقع گرديده و چون علوم انبياء از عالم ما فوق الطبيعه تنزل نموده اين است كه تغيير و تبديل پذير نميباشد و غير اينها تفاوت بين وحى و علوم كسبى بسيار است .
و تمام اين خصوصيات در باره آيات قرآن و احاديث نبوى كه از قبل پيغمبر اسلام محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم صادر گرديده بحقيقت صادق آيد .
شكى نيست كه حضرتش معلم و آموزگار نديده و استاد نداشته و با اينحال داراى علوم اولين و آخرين گرديده چنانچه قرآن مجيدش كه تمام عقلاى عالم در مقابل عظمتش زانو ميزنند شاهد بر اين است بقول آن شاعر عارف :
نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت * بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
مقصودش از غمزه گوشه نظر رحمت الهى است كه از پرتو آن نظر مظهر و نماينده علم الهى گرديده و راهنمايى و پيشوايى بشر را به عهده گرفته .
و خصوصيت دوم نيز بدرستى در باره او ثابت است زيرا كه ثابت و محقق است كه در هيچ امرى تمسك ببراهين فلسفى ننموده در همه جا و در هر حكمى منتظر