و با آنكه عالم مادّيّات و طبيعيات يكى از عوالم حق تعالى است بلكه عالمى است كه انسان كه گل سرسبد موجودات بشمار ميرود در همين عالم از عدم بوجود و از نقص بكمال ميآيد و به اين اعتبار شايسته تمجيد است لكن چون عالم طبيعت در آخرين مرتبه عوالم وجود واقع گرديده و مقدمه عالم آخرت و علّت مادى است و غايت و فائده آن كمال اخروى است نه آنكه مقصود اصلى باشد اين است كه طالبين آن مردمانى ميباشند كه در وصف آنان فرموده
( كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا )
و فوق عالم طبيعت عالم ملكوت و آن عالم معانى و فوق آن عالم جبروت و عالم مجرّدات است كه مبرّا از جسم و جسمانياتند و فوق آن عالم لاهوت است و فوق آن عالم إله كه از حدّ وصف و توصيف بيرون است .
و چون عالم ملك و طبيعت كه آن را عالم ناسوت نيز گويند در آخرين و پستترين عوالم واقع گرديده و اهل آن نيز پستترين موجودات ميباشند در اين آيه در مقام برآمده گوش زد بشر نمايد كه گمان نكنيد هر كس از مال و ثروت و رياست و جاه زيادتر نصيب دارد نزد خدا ارجمندتر و عزيزتر است و بايستى چنين كس داراى منصب نبوّت و وحى گردد بلكه مال و جاه دنيا نسبت بمقام انسانى بسيار پست و بى مقدار است
( وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً )
عامه مفسرين در توجيه آيه چنين گفتهاند اگر براى اين نبود كه مردم اجتماع در كفر نمايند و در كفر يك ملّت و يك فرقه گردند يعنى وقتى ديدند كفّار چنين ثروت و سلطنتى دارند همگى مايل بكفر گردند و كافر شوند براى كسانى كه كافر بخداى رحمن بودند بقدرى از مال و ثروت به آنها عطا مينموديم كه سقف خانههايشان را از نقره بنا ميكردند و پلهها و دربها و تختهايى كه بر آن تكيه نمايند از نقره و قرار ميداديم براى كفار طلاها و آنچه آرزو ميكنند و تمام اينها نيست مگر يك متاع اندكى از حيات دنيا و عالم آخرت كه فوق عالم دنيا است و نزد پروردگار تو است مخصوص بمردمان با تقوى است و شايد مقصود از آيه
( وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً )
بقرينه آيه بالا
( لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا )
چنين باشد اگر نبود براى اينكه بايستى درجات افراد