هيچ جا شك نكردم مگر امروز و رفت نزد نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم و گفت آيا تو پيمبر نيستى فرمود آرى پيمبر خدايم گفت نه ما بر حقيم فرمود آرى ما بر حقيم گفت نه وعده خدا حق است فرمود آرى گفت نه آنچه تو گفتى از خدا بود فرمود آرى چنين است گفت تو گفتى به مكه ميرويم و مناسك حج بجا ميآوريم چطور بر خلاف آن واقع گرديد حضرت فرمود آيا من گفتم امسال اينطور تحقق ميپذيرد گفت نه فرمود گفتم عنقريب در مكه خواهيم رفت عمر گفت گفتم صدقت يا رسول اللَّه و توبه بنمودم خلاصه صلح نامه تمام شد و از طرفين گواه گرفتند اين مختصرى بود از آنچه مورخين و مفسرين راجع بحكايت صلح حديبيه گفتهاند و تمام حكايت را مفسرين بتفصيل در كتب خود ضبط نمودهاند . پايان
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ
آيه راجع به همان حكايت قريش است كه آنان از آن عصبيت و تفرعن زمان جاهليت و آن بغض و حسدى كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم داشتند مانع گرديدند از ورود پيمبر خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم و يارانش كه براى عمره و زيارت كعبه معظمه داخل مكه كه وطن اصلى او بود گردند و اگر چه اين مطلب بر حضرت و ياورانش مشكل بود لكن چون حكمت الهى بر اين جارى گرديده بود كه با آنها مدارا نمايد و بر جفاى آنان صبر كند تا موقع ظفر و غلبه او برسد مأمور گرديد در آن وقت با آنها صلح كند و جهاد و خونريزى ننمايد .
و چون حكمت و مصلحت چنين بوده
( فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ )
خداوند متانت و استقامت و سكون قلب برسولش و بمؤمنين عطاء فرمود تا آنها مطيع امر حق تعالى گردند
( وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى )
يعنى مؤمنين بر كلمه تقوى كه قول لا إله اللَّه است يا بسم اللَّه الرحمن الرحيم يا محمد رسول اللَّه بود كه قريش بر نوشتن آن راضى نشدند ثابت قدم گردانيد و به آن متانت و ثباتى كه بمؤمنين عطا شده بود توانستند عصبيت زمان جاهليت را كنار گذارند و از مخالفت امر حق تعالى