گناه مثل گناه ما نيست بلكه يك معناى دقيقى است كه فهم ما بكنه آن نميرسد زيرا كه ذوق و فهم ما در مقام و مرتبه ذوق آنان نيست پس جائز نيست گناه آنان را حمل كنيم بر آنچه تعقل ميكنم . ( پايان ) اين سخن محى الدين در منتها درجه متانت و استقامت است زيرا كه فهم هر كسى در خور درجه وجود و استعداد وى است ما بدرجه انبياء نميباشيم تا آنكه امور خصوصى آنها را بتوانيم تعقل نمائيم هر چه در باره آن بزرگواران بگوئيم در خور مرتبه خودمان است و آنها بالاتر از آنند پس بهتر اين است كه اظهار قصور كنيم و علم به اين آيه و امثال آن را محول به خدا و رسول و راسخين فى العلم نمائيم و در باره آن اظهار عقيده ننمائيم . ( و اللَّه العالم باسرار كلامه )
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً
خدا آن كسى است كه آرامش و متانت در قلبهاى مؤمنين فرود آورد براى آنكه ايمان بر ايمان آنها زياد گرداند .
در اينكه آيا حقيقت ايمان قابل زياد و نقصان هست يا نيست بين متكلمين گفتارى است .
بعضى گويند ايمان يك امر واحد بسيط است كه عبارت از تصديق و عقد قلبى است و لازمه آن تصديق به زبان و عمل باركان است و اين معنايى است بسيط و قابل زياده و نقصان نيست و بعضى چنين معتقدند كه در اصل ايمان نقص كمال هست .
( خلاصه قائلين بنفى زياد و نقصان در اصل ايمان چنين گويند ) ، ايمان عبارت از تصديق جزمى مطابق واقع است و آن امرى است بسيط و عقد قلب و تصديق به زبان و عمل باركان از لوازم وى است زيرا اگر زياده در اصل ايمان كه عبارت از تصديق باشد مدخليّت داشته باشد فاقد آن از مؤمنين محسوب نخواهد گرديد