تراشيدند و بعض شتران را قربانى كرد و بعض ديگر را به مكه فرستاد تا در مروه قربانى كنند و بر مساكين و فقراى آنجا قسمت نمايند و اصحاب نيز اقتدا بسيّد انبياء نموده بتراشيدن سر و تقصير مشغول شدند و شتر خود را قربانى كردند و حضرت بيست روز در حديبيه مكث نمود و در شبى از شبها اين سوره فرود آمد اين است كه بعضى آيه را اين طور تفسير نمودهاند كه ما براى تو حكمى كرديم حكم ظاهر و هويدا و مقصود همان صلحى است كه در حديبيه با قريش نمود و در حقيقت همين صلح بود كه سبب فتح مكه گرديد و آنهايى كه در مكه اسلام خود را مخفى ميداشتند آن وقت جرئت نموده و با كفار مجاهده نمودند و قرآن را بر آنها ميخواندند تا قريب بسه سال بيشتر كفار مكه مسلمان گرديدند و در اثر اين صلح بيعت رضوان واقع شد و پس از آن فتح خيبر نصيب مسلمانها گرديد و حضرت رسول چند نفر را از نخلهاى خيبر طعام داد و اهل روم بر فارس غالب گرديدند و آن مصداق قول حق تعالى است
( سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ )
سوره روم آيه 2 و 3 و از جابر روايت كردهاند كه گفته ( ما كنا نعلم فتح مكّة الا يوم الحديبيه ) ما بفتح مكه دانا نگشتيم مگر روز حديبيه زيرا كه آن مقدمه فتح مكه بود .
از براء بن عازب از معنى آيه استفسار نمودند گفت گمان شما چنين است كه آن فتح مكه است اما ما فتح مكه را از حديبيه ميدانيم زيرا كه صلح حديبيه مقدمه فتح مكه بود و در آن روز ما هزار و چهار صد نفر بوديم و در آن نواحى هيچ آب نبود مگر در چاه حديبيه و ما از شدت حرارت تمام آن آب را كشيديم بطورى كه ديگر قطرهاى آب در آن نماند وقتى شكايت عطش را بعرض حضرت رسانيديم ظرفى طلبيد و وضو ساخت و مضمضه نمود و دعا كرد و آب را در چاه ريخت بفرمان حضرت ذو الجلال فورا آب از چاه فوران نمود و بطورى بالا آمد كه مردم به كف دست آب برميداشتند و ميخوردند و مالهاى خود را آب ميدادند .
و سالم بن ابى جعد گويد از جابر پرسيدم كه شما چند نفر بوديد كه در حديبيه با پيمبر اكرم فرود آمديد گفت قريب بهزار و پانصد نفر و در آن روز تشنگى