( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ )
يعنى حكم ما بر اين جارى گرديد كه تو بر اهل مكه غالب گردى و بر آنان ظفريابى .
2 - مقصود از ( فتحنا ) صلح حديبيه است كه آن فتح و گشايشى بود كه بدون جهاد واقع گرديد .
در منهج الصادقين راجع به صلح حديبيه چنين گفته در تواريخ نقل كردهاند كه سيد عالم محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در سال ششم از هجرت در خواب ديد كه با جماعتى از اصحاب خود بطواف كعبه معظمه مشغولند و بافعال عمره اقدام مينمايند وقتى اصحاب شنيدند گمان كردند در همان سال تعبير خواب واقع خواهد شد و حضرت رسول به تهيه سفر مشغول گرديد روز دوشنبه غره ذيعقده همان سال از مدينه بيرون رفتند و احرام عمره بستند و براى قربانى هفتاد شتر همراه بردند و بيشتر صحابه با او رفتند چون اين خبر بكفار مكه رسيد متفق شدند كه نگذارند آنها وارد مكّه گردند و لشگريانى مهيا نمودند كه با آنها بجنگند چون حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بر عزم آنان مطلع گرديد بحديبيه نزول اجلال نمود و از طرف مشركين عروة بن بنى مسعود ثقفى و جليس كنانى كه رئيس احابيش بود نزد حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم آمدند تا استفسار نمايند كه بچه مقصودى به طرف مكه آمدهاند و چون فهميدند كه براى زيارت كعبه آمده برگشتند و بقريش اطلاع دادند قريش بعصبيت جاهليتى كه داشتند راضى نشدند كه آنها وارد مكه گردند سيّد عالم عثمان را فرستاد كه آنان را راضى گرداند قريش او را حبس نمودند و آوازه قتل عثمان در ميان اصحاب افتاد اين بود كه بيعت رضوان واقع گرديد چنانچه بعدا بيان آن مىآيد و كفار از استماع خبر بيعت ترسيدند سهيل بن عمرو را نزد آن حضرت فرستادند و صلح كردند و باملاء حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم صلحنامه بنوشتند به اين طور كه تا ده سال بين اهل اسلام و مشركين قريش جنگ نباشد و نه سرا و نه جهرا با يكديگر تعرض ننمايند و مسلمانان را سال ديگر براى عمره بگذارند به مكه آيند و بيشتر اصحاب از اين صلح محزون گرديدند و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در همان جا فرمود سر مبارك او را