يعنى آنهايى كه به قرآن ايمان آوردند كه از طرف حق تعالى بر محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم فرود آمده و اعتراف نمودند كه آن حقّ و ثابت و پابرجا است و تا قيامت باقى است و نسخ و تغيير و تبديل بر آن وارد نشود مانند باقى كتابهاى آسمانى مثل تورات و انجيل و ساير كتب پيمبران گذشته نميباشد كه به قرآن مجيد احكام آنها نسخ گرديد .
و اين كسانى كه به قرآن و رسالت نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ايمان آوردند و مطابق احكام و قوانين دين اسلام و شريعت دين محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم اعمال نيكو نمودند ( اصلح بالهم ) ( بالهم ) بحالهم تفسير شده يعنى از پرتو ايمان حال آنها اصلاح ميگردد و همان ايمان و اسلام آوردن آنها حالات قلبى و باطنى آنان را عوض مينمايد و از فساد اخلاقى و قذارات باطنى تصفيه ميگرداند ( اصلح بالهم ) كه در شأن مؤمنين است مقابل ( اضلّ اعمالهم ) كه راجع بكافرين است اشاره به اينكه همانطورى كه مؤمنين در پرتو ايمانشان حالات برونى و درونى آنها اصلاح ميگردد به عكس كفّار در اثر كفرشان در گمراهى قدم ميزنند .
و شايد مقصود چنين باشد كه همانطورى كه كفر اعمال نيكو را حبط و بى اثر ميگرداند ايمان به عكس كسى كه ايمان در قلبش نفوذ نمود در اثر ايمان اعمالش خير و نيكو و باعث صفاى نفس و اصلاح باطن او ميگردد .
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
( ذلك ) از اسماء اشاره است و اشاره بكفّار نموده و در مقام بيان بطلان عمل آنها است كه آنان چون تابع و پيرو هواى نفسانيشان گرديدند و در طريق باطل سير نمودند اعمال آنها كه اثر باطن آنها است و لو به ظاهر نيكو نمايد باطل و بىاثر است زيرا كه محرك اعمال آنان حظوظ نفسانى و ميل طبيعى آنها بوده نه تحصيل رضاى حقّ تعالى و نه اينكه از روى اطاعت و فرمان بردارى انجام گرفته باشد بلكه تابع نفس و شيطان گرديدهاند ، و از هر كس چنين اعمالى صادر گردد باطل و بىاثر و خالى از حقيقت خواهد بود زيرا كه حق و حقيقت منحصر به خدا است و تابعين باطل در