بيامرزد و شما را از عذاب سخت دردناك جهيم پناه دهد .
وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
هر كس اجابت نكند خواننده بسوى خدا يعنى محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم را در اثر نافرمانى و اعراض از داعيان حق تعالى مبتلا گردد به عذاب و كى است كه بتواند از عذاب خدا جلوگيرى نمايد و او را عاجز گرداند كه نتواند عذاب كند و كسى كه در مورد غضب و عذاب الهى واقع گرديد و خود را از نظر رحمت او انداخت ديگر دوست و يار و ياورى براى او نيست كه بتواند وى را از عذاب برهاند زيرا كه تمام موجودات دوست دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا ميباشند و چنين كسانى در گمراهى هويدا قدم ميزنند .
مفسرين راجع به اين قضيه بالا چنين گفتهاند كه پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم پس از وفات ابو طالب كه حامى او بود سخت در مورد جفاى قريش واقع گرديد و ميدانست كه تبليغ و دعوت او در دل سخت كفار قريش اثرى ندارد چگونه ممكن بود سخنان او در دل سهمگين قريش كه بر خلاف عادات چندين ساله آنان است نفوذ نمايد .
اين بود كه پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم جان خود را در معرض خطر مىبيند اگر چه از اين جهت هم وحشتى نداشت لكن براى اينكه وظيفه خود را انجام دهد در مقام حامى و پشتيبان برآمد و خواست مكّه را ترك كند رو بطائف نمود كه سه روز راه بود تا بمكّه و در دامن كوه شهر سبز و خرمى واقع بود و طائفه ثقيف كه دائيان او بودند در آنجا مسكن داشتند حضرت به گمان اينكه شايد به او كمك نمايند در آنجا نزول نمود .
و با سه نفر رئيس آنها بنام عبد ياليل ، و مسعود و حبيب فرزندان عمرو وارد صحبت گرديد و آنان را به يارى خود دعوت نمود ولى آنها علاوه بر اينكه دعوت او را نپذيرفتند مسخره و استهزايش نمودند و اوباش را بر عليه او تحريك كردند .