و شايد آيه اشاره به اين باشد كه تحصيل يقين كه مرتبه كمال ايمان است منوط بشناختن حقيقت و روح انسانى و هر جنبندهاى است كه داراى روح باشد
( من عرف نفسه فقد عرف ربّه )
تا خود و روح و روان خود را نشناسى خداى خود را نخواهى شناخت روح انسانى آيت بزرگ الهى است زيرا كه در همين جثه كوچك عالمى بلكه تمام عوالم وجود منطوى است
( أ تزعم انك جرم صغير - و فيك انطوى العالم الاكبر « 1 » .
و مقصود از شناختن خود نه فقط دانستن هيكل و جسميّت و قواى مندرجه در آن است بلكه اين شناسايى وقتى براى شخص ميسر ميگردد كه پس از ايمان در مقام تصفيه نفس برآيد و با كوشش بسيار روح و روان خود را جلا دهد و از خوديّت خود عارى و برهنه گردد و از عالم طبيعت سفر كند بعالم روحانيّت و آن روح ملكوتى الهى كه در آن بوديعه گذارده شده تقويت دهد و پس از ( علم اليقين ) ترقى كند تا آنكه بمجاهده كه فرمود ( من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا ) بهدايت الهى راهى بعالم ( ما فوق الطبيعة ) پيدا نمايد و از علم بيقين رسد و قلب او آينه مانند ارائه دهد عالم ربوبى و عالم ملكوت در آن منعكس گردد و آثار الهى را بعيان يعنى به چشم باطن كه در قلب و جان وى پديد گرديده معاينه نمايد آن وقت چنين كسى از ( علم اليقين ) ترقى نموده و ( به عين اليقين ) فائز گرديده اين است كه خداى تعالى خلقت انسان را آيت و نشانه قرار داده براى كسانى كه بمرتبه يقين رسيدهاند .
وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ آياتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
در اين آيه ذات متعال اوضاع عالم را از گردش ليل و نهار و نزول باران و زنده شدن زمين در فصل بهار پس از خشگى و مردگى آن در فصل زمستان و نيز
هامش
( 1 ) منسوب به حضرت امير است ( ع ) كه فرموده آيا تو چنين گمان ميكنى كه يك جسم كوچكى ميباشى در صورتى كه در تو عالم بزرگى منطوى و پيچيده شده است .