كه هر گاه مردى يك گناه كند يك نقطه سياهى در قلب وى پديد ميگردد پس از آن گناه ديگرى مىكند نقطه ديگرى هويدا ميگردد همين طور از هر گناهى نقطه سياهى در قلب پديد ميگردد تا آنكه صفحه قلب را فرا گيرد و قلب سياه مىشود تا آنكه مثل يك گوسفند سياه مىگردد و وقتى تمام صفحه قلب سياه گرديد هرگز بر نميگردد بخير و به همين مضامين احاديث بسيار از معصومين و علماى تفسير رسيده و اسّ اساس مطلب اين است كه وقتى انسان مرتكب گناهى گرديد شايد در مرتبه اول ملتفت خباثت عمل خود باشد و نيز قدرى ترسناك گردد اگر پشيمان شد و توبه نمود اثر گناه از قلبش پاك ميگردد و اگر توبه نكرد و ثانيا مرتكب گرديد همين خوف وى كمتر مىگردد و هم قبح عمل در نظر وى كمتر مىشود و به همين ترتيب اگر بر عمل قبيح مداومت نمود نفس پرستى ملكه وى مىگردد و رسوخ در نفس مينمايد و قلب را چركين مىگرداند و عادات و ملكات نكوهيده چنان در اعماق روح او فرو ميرود و سراسر قلب را فرا ميگيرد و چشم دل وى را كور ميگرداند كه ديگر اصلا ملتفت قبح عمل خود نيست بلكه عادات و اعمال خود را نيكو ميشمارد و شايد مقصود از ( رين ) در آيه همين باشد زيرا كه رين در لغت بمعنى غلبه آمده و انسان هر گاه دنبال هوى و هوس رفت نفس بهيمى و سبعى بر عقل او غالب ميگردد آن وقت عقل مغلوب هوى مىشود
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
( كلا ) تأكيد همان جمله جلو است حجب و حجاب پردهاى است كه مانع از رؤيت ما وراء گردد و موارد استعمال آن در قرآن مجيد بسيار است مثل
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ