ميدانند اگر وجود آنان را بنحو زايش و توليد از حق تعالى بدانند و آنها را در تمام جهات شبيه او و تلو او بشمار آرند در مقام توحيد مشركند و همين آيه تخطئه مىكند آنها را مگر اينكه اعتراف نمايند كه عقول نيز ممكنات و موجودات بسيار شريفى هستند كه در مرتبه خلقت اول ما خلق اللَّه واقعند و نسبت آنها به حق تعالى مثل نسبت كلام ماند به متكلم كه در مرتبه آثار و افعال الهى ميباشند .
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
ذات حق تعالى را كفوى و همدوش و قرينى نيست او منفرد است بحقيقت و وجوب وجود و قدم ذاتى و وحدت حقه حقيقيه و الوهيت و ربوبيت و خالقيت كه منفرد در صفاتى ذاتى است و نيز مثلى و ضدى و ندى براى وى تصوّر ندارد واحدى در صفات ذاتى مطابق و هم كفو او نيست بلكه در هيچ صفتى از صفات جلال و جمال موجودى پديد نميشود كه در مقابل او عرض اندام نمايد نه در وجود نه در صفات زيرا كه وجود و نيز صفات وجودى اگر چه مفهوم عامى است كه شامل واجب و ممكن هر دو ميگردد لكن مصداقا و حقيقتا وجود ممكنى و واجبى بالمرّه از هم جدا و مباين يكديگرند اصلا وجود ممكنات نسبت بوجود واجب تعالى كلا شيئى محض است ( كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء ) چنانچه عرفا گفتهاند ( وجود ممكن نمود وجود است ) يعنى وجود نما است شيئيّت وجودى ندارد كه بشود در مقابل وجود واجب عرض اندام نمايد زيرا كه ممكن فى حدّ ذاته محفوف بعدم و نيستى و زوال و فنا است و آنچه غير حق تعالى است ممكن و در معرض فنا است .
چنانچه ظاهر و معلوم است كه سوره اخلاص با كوچكى آيات آن از بزرگترين و شريفترين سورههاى قرآنى بشمار ميرود زيرا كه هر آيه بلكه هر كلمهاى از آن جامع و حاوى تمام مراتب توحيد و شامل تمامى شئونات الهيّه است و همان كلمه ( هو كه در اول سوره است چنانچه گفته شد دلالت دارد بر هويّت بسيطه كه جامع و حاوى تمام شئونات الهى است زيرا كه بسيطة الحقيقه جامع كلّ كمالاتست و هيچ كمالى