( كمال التوحيد نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انّه غير موصوف ) « 1 »
آرى انسان در مرتبه توحيد و معرفت كامل نميگردد مگر وقتى كه چشم از صفات كه خبر از آثار و افعال ميدهد بپوشد و هدف و وجهه نظر خود را هويّت مطلقه قرار دهد و در اقرار به كلمه توحيد جز ( لا إله الا هو يا لا هو الا هو ) نگويد و غير از هويت محضه و وجود بحت بسيط چيزى در نظر نداشته باشد تا وقتى كه ( الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة « 2 » نصب العين او گردد « اللَّه » اسم اللَّه از چند جهت مورد بحث دانشمندان واقع گرديده سريانى است يا عبرانى ، مشتق است يا جامد ، اسم است براى ذات مطلق بحت بسيط يا صفت بنا بر اينكه اسم باشد به وضع اسم شده يا بكثرت استعمال در اينجا هر كسى طورى اظهار نظر نموده در اصول كافى چنين روايت مىكند كه پس از آنكه هشام بن حكم از صادق آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اسماء اللَّه و اشتقاق آن سؤال نمود و اينكه ( اللَّه ) مشتق از چيست در پاسخ فرمود اى هشام ( اللَّه ) مشتق از إله و إله اقتضاى مألوه مىكند يعنى الهيّت بدون مألوهيّت تحقّق نپذيرد و اسم غير مسمّى است و كسى كه عبادت كند اسم را بدون مسمى كافر است و چيزى عبادت ننموده و كسى كه عبادت كند اسم و مسمّى را آن مشرك است و دو چيز عبادت نموده و كسى كه عبادت كند معنى فقط را او موحّد است
هامش
( 1 ) كامل گرديدن توحيد به اين است كه صفات جلال و جمال را از مرتبه هويت مطلقه و وجود مطلق بسيط حق تعالى نفى كنند يعنى قطع نظر از صفات نموده و ذات را عارى از صفات زائد بر ذات بشناسند زيرا كه صفت غير از موصوف است و موصوف غير از صفت پس كسى كه خدا را بضميمه صفات بشناسد توحيد وى كامل نيست زيرا كه خدا را بوحدت حقه حقيقيه نشناخته
( 2 ) حقيقت پاره شدن پردههاى اوصاف جلال الوهيت است بدون آنكه بشود اشاره حسى يا عقلى بحقيقت نمود .