لكن بقرينه آيات بعد ظاهرا مقصود از ( قارعه ) موقعى است كه عالم دنيا منحل و خراب ميگردد نه روز قيامت زيرا كه ابتداء اصطكاك و بهم خوردگى اجرام سماوى و انفجار شمس و ريزش ستارگان آن وقت است كه مردم از هول جان و فزع آن روز مثل ملخ و فراش پراكنده و به اين طرف و آن طرف ميدوند كه شايد راه چارهاى بيابند زيرا شكى نيست كه پيش از وقوع قيامت است كه كوهها مثل پشم زده شده پراكنده ميگردد و پس از خرابى عالم قيامت واقع ميگردد
فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ ، فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ
ميزان بمعنى سنجش و موازنه نمودن چيزى به چيزى را گويند و شامل ميگردد ميزان و قپان و ترازو و باقى اشيايى كه براى موازنه وضع نمودهاند و نيز شامل ميگردد آنچه را كه در معنى موازنه و سنجش چيزى به چيز ديگر باشد و لو آنكه از قبيل جسم و جسمانيات محسوب نباشد مثل اينكه عملى را بسنجند به عمل ديگر با جنسى را بجنس ديگر و گويند اين دو شيئى بيك ميزان است خلاصه ميزان بر يك معنى جامعى وضع گرديده كه شامل ميگردد موازنه جسم بجسم و معنى بمعنى پس بنا بر اين لفظ ميزان اعم است از ميزان حسّى و معنوى و بر هر دو صادق آيد و بمعنى عدل نيز استعمال شده و شامل ميگردد هر چه را كه قابل سنجش و موازنه باشد چنانچه در حديثى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرموده من ميزان قيامتم كه اعمال شيعيان به من سنجيده مىشود و در تفسير موازين از مفسرين دو قول نقل شده يكى موازين جمع موزون است و مقصود عملى است كه براى آن وزن و قدرى نزد خدا باشد مثل اينكه گويند فلانى آدم سنگينى است يا فلانه چيز ذى مقدار است و ديگر موازين جمع ميزان و بمعنى سنجش آرند و آن اعم از ميزان حسّى