اهل لغت گويند خير مطلق آن چيزى را نامند كه تمام مردم راغب و مايل به آن باشند و همه عقلاء آن را خوب دانند مثل عدل و احسان و سخاوت و شجاعت و امثال آن و چنين خيرى را خير مطلق نامند كه در همه حال نسبت بهر كسى خير است لكن بعضى از اقسام خيرات مقيد است كه نسبت ببعضى در بعض حالات خير بشمار ميرود و در بعض اوقات ديگر يا نسبت ببعض ديگر از اقسام شر شمرده مىشود مثل مال كه مال و ثروت نسبت ببعضى خير و خوب است و نسبت ببعضى آفت و شر است اين است كه در قرآن مجيد در جايى مال را موصوف بخير نموده مثل آنجا كه در مورد وصيت فرموده
إِنْ تَرَكَ خَيْراً
كه مال را خير ناميده و در جاى ديگر نسبت ببعض ديگر شر ناميده مثل آنجا كه فرموده
يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ
يعنى آنان چنان گمان كردند كه مال و اولاد به آنها داديم كه آنها را بسوى خيرات و خوبيها بكشانيم و در آيه بالا دوستى مال را نسبت باهل كنود كه در آيه قبل ذكر شده از اوصاف نكوهيده آنان بشمار آورده كه آنها مال را بسيار دوست دارند و اگر مال بطور اطلاق نسبت به همه كس خير بود در دوستى آن كسى مورد نكوهش نميگرديد بلكه دوستى و محبت نسبت به آن مطلقا نيكو بشمار ميرفت شايد آيه اشاره به اين باشد كه چون انسان هميشه طالب مال و ثروت و هر نفعى است كه به گمان خود سبب بقاء او مىشود زيرا چنين پندارد مال و عمر او پايدار است اين است كه بخل ميورزد و انفاق نميكند و آيه بعد در مقام تنبّه وى برآمده و وى را تهديد مينمايد
أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ ، وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ
استفهام انكارى در مقام تنبه غافلين است كه آيا نميداند انسان يعنى بايد بداند كه وقتى مردگان از قبر بيرون آيند آنچه در سينه خود اندوخته از عقايد