را كه منع خير در آن باشد .
خلاصه شايد مقصود اين باشد كه يكى از اوصاف نكوهيده انسان بخل است چنانچه فرموده
وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً
و باسبهاى جنگى و شتران اهل حاج هر كدام باشد سوگند ياد فرموده كه انسان بنعمتهاى پروردگارش ناسپاس است و كفران نعمت نمود ، و منع خير مىكند چنانچه در جاى ديگر تذكّر داديم موجوداتى كه در قرآن به صورت قسم تذكّر داده مثل انواع و اصناف ملائكه كه در سوره مرسلات اشاره شده ماه ، خورشيد روز شب انسان حيوانات گياهان مثل تين و زيتون جمادات كوه بلد و غير آنها البته اسرار و رموزى در آن مندرج است كه عقل بارزترين بشر بكوچكترين اسرارش نميرسد و شايد يكى از اسرارش تنبه و تذكر باشد كه گمان نشود اينها موجودات كوچك بى مقدارى ميباشند زيرا كه هر يك از اين موجودات در مرتبه خود و در نظام خلقت بسيار بزرگ و شگفت آورنده و وجود آنان در امر خلقت ضرورى و بس ارجمند است كه اگر فرضا يكى از انواع موجودات و لو مكروبهاى ذرهبينى بكل مضمحل و نابود گردد نظام عالم مختل بلكه نابود ميگردد و نيز انسان را متنبه گرداند كه بايستى در امر خلقت و نظام عالم تفكر و تدبر نمايد و هر يك از موجودات را تحت مراقبه آورده و تجربه به كار برد و در آن عمل نمايد و از اسرار آن مطلع گردد و در نتيجه دو چيز عايد او گردد يكى به عظمت خالق و صفات جلال و اوصاف جمال و كبريايى او پى ببرد و توحيد وى كامل گردد و ديگر از خواص و آثار موجودات مطلع گردد و آنها را به كار بندد و سود بسيار عايد او گردد .
و چون بايستى سوگند و آنچه را مورد سوگند قرار ميدهند با هم مناسب باشند زيرا كه در كلام حكيم مخصوصا قرآن مجيد كه مشتمل بر فصاحت و بلاغت