گفت از اين قول برگشتم و همان كلام على عليه السّلام قبول نمودم خلاصه در توجيه ( و العاديات و سه آيه بعد آن كه از اوصاف عاديات بشمار ميرود نظر باختلاف روايات سه رأى مختلف از مفسرين نقل شده نظر به اينكه مشهور و معروف است كه اين سوره مكى است نه مدنى يعنى در مكه فرود آمده و مادامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مكه معظمه تشريف داشت جنگى واقع نشده بود همان دو روايت بالا كه يكى از ابو صالح و ديگر از جبير كه از حضرت امير عليه السّلام نقل ميكنند كه فرموده مقصود از عاديات شترانند ترجيح دارد و نظر به اينكه آن روايت اول كه على بن ابراهيم از امام جعفر صادق ( ع ) نقل كرده ظاهرا صحيحتر و معتبرتر است و نيز چنانچه علماء لغت گفتهاند اين صفاتى كه در عاديات مثل ( ضبحا )
فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً
اينها صفات اسبان جنگيند همان رأى اول كه مقصود اسبانى ميباشند كه در جنگ و جهاد با كفار در كار بودند ترجيح دارد و اعتراض به اينكه اين سوره در مكه فرود آمده و در مكه جنگى واقع نشده ممكن است در پاسخ گفته شود شايد قبلا به اشاره و كنايه از وقايع بعد خدا پيمبرش را مطلع گردانيده زيرا كه گذشته و آينده در علم حضورى الهى يكسان است چه مانعى دارد كه خداوند قبلا بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خود خبر دهد كه در فلان واقعه چنين واقع ميگردد و معنى اخبار بغيب همين است يا اينكه گفته شود شايد سوگند باسبهايى است كه موصوف به اين صفاتند كه در جهاد با كفار اين طور تاخت و تاز ميگيرند نه اسبهاى معين در جهاد مخصوص
إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
كنود بمعنى لغوى يعنى كفور و آن كسى است كه بسيار كفران ورزد و منع حق و خير نمايد و نيز كنود كسى را گويند كه به آنچه بايد عمل بكند نكند و زمين كنود