خود را متمكن و بى نياز و ثروتمند ديد طغيان مىكند و اوّل خود كه علقه و شىء ناچيزى بود فراموش مىكند و گمان مىكند مال و جاه براى وى باقى ماند و گويا عمر و ثروت و مال خود را باقى و پايدار ميداند
إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى
رجع در لغت بمعنى عود و بازگشتن بسوى آنجايى كه ابتداء از آنجا آمده و شامل ميگردد مكان را اگر آن شيئى مكانى باشد و قول و فعل را نيز شامل ميگردد اگر آن شيئى مرجوع غير مكانى باشد مثل اينكه گويند سخن فلان برگشت باولش نمود و نيز در عمل گويند عود باعمال پيشين خود نمود لكن در عرف غالبا رجوع و بازگشت را نسبت به مكان آرند و چون آيه بالا و نظائر آن مثل
ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ
يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ
و امثال اين آيات را نميشود حمل بر مكان نمود زيرا كه حق تعالى منزه از مكان است و بقاعده ( كل شيئى يرجع الى اصله ) چون اصل تمام موجودات و مبدء كاينات وجود حق و فيض منبسط او است لذا بازگشت تمام موجودات بسوى همان مبدئى است كه از او پديد گرديد از سعداء باشد بسوى رحمت او و اگر از اشقيا باشد بسوى غضب او در مقام تهديد و انذار خطاب بانسانست كه گويا نميدانى كه محقّق و ثابت است كه بازگشت تو بسوى پروردگار است
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
همان طورى كه او مبدء و پديد آورنده موجودات است منتهى و بازگشت همه امور بسوى او است و نيز مالك حقيقى او است مال و ثروت و حيات و هر چيزى حتى حيات نسبت به انسان عاريتى است مالك حقيقى او است و بازگشت انسان بسوى او است و حساب وى نيز با او است
أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى ، عَبْداً إِذا صَلَّى