را تنزل بدهد و لذا اين كتاب را نوشته و براى رد گم كردن ، برخى از نظريات ابن غضائرى را نيز در آن درج كرده تا مطالب خلافى را كه در آن آورده است ، بپذيرند . « 1 » آنچه اين نظريه را تأييد مىكند آن است كه :
اولا ، مرحوم نجاشى در بيست و چند مورد كه از ابن غضائرى مطلبى نقل كرده با تعبير قال نظر او را آورده كه ظهور در نقل شفاهى دارد . ازاينرو مىتوان نتيجه گرفت كه ابن غضائرى صاحب تأليف رجالى نبوده چون اگر كتابى مىداشت ، نجاشى از كتاب وى نقل مىكرد نه آنكه مكررا تنها از گفتههاى شفاهى او استفاده كند .
ثانيا ، شيخ طوسى در مقدمهء الفهرست تصريح كرده كه وى عمر زيادى نكرده است ( تعبير إخترم در كلام شيخ طوسى به معنى وفات وى در حدود 40 سالگى است ) و ورثهء او كتابهاى ابن غضائرى را از بين بردهاند « 2 » و اگر كتاب رجال موجود در عصر متأخر از زمان شيخ طوسى ، تأليف ابن غضائرى بود ، شيخ هرگز چنين ادعايى نمىكرد .
ثالثا ، نخستين كسى كه پس از مدتها به كتاب ابن غضائرى دست يافت ، جمال الدين احمد بن طاووس ( م 673 ه ) بوده است . او ، خود ، تصريح كرده كه كتاب با سند متصل به وى نرسيده است . « 3 »
نظريهء دوم . كتاب رجال تأليف حسين بن عبيد اللّه غضائرى يعنى پدر أحمد است . اين نظريه از يكى از اجازات شهيد ثانى « 4 » استفاده مىشود . اگرچه از برخى حواشى وى بر خلاصة الأقوال انتساب كتاب به ابن غضائرى استفاده مىشود . « 5 »
هامش
( 1 ) . الذريعة ، ج 4 ، ص 388 .
( 2 ) . الفهرست طوسى ، ص 2 .
( 3 ) . التحرير الطاووسى ، ص 5 .
( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 108 ، ص 160 .
( 5 ) . حواشى بر شرححال : حسين بن بشّار ، حسين بن اسد ، داود بن كثير رقى ، سليم بن قيس و على بن ميمون .