تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
بالوز و فاروز است . نويسندهء كتاب تذكرة الملوك ، جايى كه از حقوق و درآمدهاى مختلف حكمرانان ايالت‌هاى ايران در زمان صفوى سخن مىگويد ، بجز نسا ، به درآمد حكمران حروز و يساكوه 73 نيز اشاره دارد . مينورسكى ، مصحح كتاب مىنويسد كه يساكوه شكل غلط « نساكوه » 74 است و ادامه مىدهد نام نخستين ؛ يعنى حروز مشتق از فاروز يا بالوز است كه ياقوت از آن سخن گفته و مطابق با فيروزهء امروزى در نزديكى عشق آباد است . به اين ترتيب اگر اين نظر مينورسكى را بپذيريم ، مىتوان به اين نتيجه رسيد كه رام پيروزفراى ، فيروز قزوينى ، فاروز يا بالوز ياقوت ، حروز دوران صفوى و بالاخره فاروج يا فيروزهء امروزى همگى يك نام براى يك ناحيه هستند كه در زمان پارتيان و ساسانيان آباد بوده است . آن‌چه يقين است آن‌كه ، شهر نسا در دوران پارت‌ها شهرى شناخته‌شده و معروف بوده و كاوش‌هاى باستان‌شناسان نشان داده اين شهر براى يك محدودهء زمانى پايتخت پارت‌ها شمرده مىشده است . متون دوران اسلامى از شهر نسا به مانند شهرى پررونق ياد و اضافه مىكنند نساى دوران اسلامى مركزى فرهنگى بوده و علما و نويسندگان و شاعران فراوانى از آن برخاسته‌اند كه تأثيرى عميق در فرهنگ و تمدن ايران و اسلام داشته‌اند . شايد يكى از معروف‌ترين اشخاص ، مزدك پسر بامداد باشد كه بنابر نوشتهء ثعالبى از اهالى اين شهر بوده است 75 . نساى دوران اسلامى بنابر نوشته‌هاى مورخان ، شهرى گسترده داراى آب روان ، درختان بسيار ، باغ‌ها و آبراه‌هاى فراوان بوده است 76 . اين اظهارات استخرى را جيهانى و ابن حوقل نيز تكرار كرده‌اند . جيهانى نوشته نسا شهرى پردرآمد با قيمت‌هاى ارزان ، آب فراوان و باغ‌هاى سرسبز است 77 و ابن حوقل نيز اين گفته‌ها را تائيد مىكند 78 . مقدسى در ميان جغرافىنويسان مسلمان ، جزئيات بيشترى از وضعيت شهر به دست مىدهد و بر آن‌چه ديگران نوشته اضافه مىكند كه شهر داراى ده خيابان ( كه ممكن است منظور محله باشد ) پر درخت بوده و بازار آن نيز جايى پرجنب‌وجوش با ساختارى منظم بوده و خود شهر نيز محلى دلپذير بشمار مىرفته است 79 . نسا ، از نظر وسعت با سرخس و ابيورد مقايسه شده است ؛ ابن حوقل شهر را به اندازهء
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 285 | منصور سيد سجادى