مرو زندگى كرد . اين نوشتهء لسترنج گواهى است بر غناى كتابخانههاى شهر مرو پيش از هجوم بيابانگردان مغول . خود ياقوت نوشته است كه اگر به خاطر هجوم مغولان نبود ، وى سرتاسر عمر خود را در كتابخانههاى مرو به سر مىبرد : « و لو ما عر عن ورود التتر الى تلك البلاد و خرابتها لما فارقتها الى الممات » 152 . ياقوت دربارهء كتابخانههاى مرو نوشته است كه : « مرو را در سال 616 ترك كردم . در اين سال در مرو ده كتابخانهء عمومى ( وقفى ) وجود داشت ، پديدهاى كه من خود در ساير شهرهاى دنيا نديده بودم ، چه از نظر بسيارى كتب و چه از نظر وضعيت عالى متون . دو كتابخانه ، در ميان اين كتابخانهها ، در مسجد جامع شهر قرار داشتند كه يكى از آنها با نام خزانه عزيزيه خوانده مىشد و توسط عزيز الدين ابو بكر عتيق زنجانى ساخته شده و بر شهر وقف شده بود . اين فرد ساقى سلطان سنجر بود و پيش از آن نيز در بازار شهر سبزىفروشى مىكرد و سپس با تغيير شغل ابتدا شرابفروش شد و بعد از آن ساقى سلطان . همين شخص كتابخانهاى ساخت با دوازده هزار جلد يا چيزى نزديك به آن و آن را وقف شهر نمود . كتابخانهء ديگر شهر كتابخانهء كماليه بود اما من ( ياقوت ) مطلع نيستم كه اين كتابخانه را به چه كسى نسبت دادهاند . يك كتابخانهء ديگر مرو كتابخانهء شرف الدين مستوفى ابو سعد محمد بن منصور است كه در مدرسهء او جاى دارد . اين مستوفى حنفىمذهب بود و در سال 496 وفات يافته است . كتابخانهء ديگر متعلق به نظام الدين حسن بن اسحاق است كه آنهم در مدرسه جاى دارد . از ديگر كتابخانههاى مرو دو كتابخانهء خانوادهء سمعانى است كه يكى از آنها در مدرسهء عميديه قرار دارد . كتابخانهء ديگر از آن يكى از وزراى سالهاى اخير يعنى مجد الملك است . براى تكميل از كتابخانههاى خانوادهء خاتونى ، واقع در مدرسهء ايشان و كتابخانهء ضميريه واقع در خانقاه نام مىبريم . ورود به اين كتابخانهها در نهايت سهولت بود و اغلب اتفاق مىافتاد كه در خانهء من بيش از 200 جلد كتاب امانتى بدون هيچگونه تضمين شخصى وجود داشت و بايد اضافه كنم كه بهاى اين كتابها به 200 دينار بالغ مىشد .
چنان به راحتى در اين شهر زندگى مىكردم و از امكانات آن سود مىبردم كه خانواده و شهر خود و دنيا را از ياد برده بودم . بيشترين اطلاعات اين كتاب من ( معجم البلدان ) و ساير
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: منصور سيد سجادى
ص٢٠٨