تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اهواكارى تمشيت نمىپذيرد با جماعتى مغولان كه ملازم او بودند بر عزيمت قلعه مرغه روان شد و كشتكين در شهر آمد و خواست تا اساسى نهد و عمارت و زراعت فرمايد و بند شهر دربندد جماعتى از شهر در خفيه بضياء الدين مكتوبى فرستادند و او را بر مراجعت با شهر تحريض و ترغيب كردند چون بازگشت و بدر شهر نزول كرد يك كس از خدم او به شهر درآمد با يكى خبر وصول او بگفت در حال به گوش كشتكين و خصمان رسيد جماعتى را بفرستاد تا او را بگرفتند و مطالبه مال كرد ضياء الدين گفت به فاحشات داده‌ام كشتكين پرسيد آن‌ها كدامند گفت مفردانى و معتمدانى كه امروز در پيش تو صف كشيده‌اند چنانك آن روز پيش من بودند وقت كار مرا فروگذاشتند و سمت غدر بر ناصيه خود كشيدند چون دانستند كه از ضياء الدين حاصلى نخواهد بود و مالى ندارد كشتكين كشتن او را حيات خود دانست و فناى او را بقاى ملك پنداشت و بعد از حالت او به دلى فارغ به عمارت و زراعت اشتغال داشت و رود را بندى مىكرد و آب تقدير خود بند عمر او را خراب كرده بود و آب حيات او را در آبار بوار بند كرده درين غفلت خبر وصول قراچه نوين به سرخس به دو رسيد با هزار سوار مفرد بشى بر راه سنگ پشت پشت دارقراچه بر عقب او برفت به سنگ پشت به دو رسيد و اكثر ايشان را به قتل آورد و نايبان او در مرو به حكومت مشغول بعد از سه چهار روز سوارى دويست كه متوجه قتقو نوين بودند به مرو رسيدند يك نيمه ايشان به مصلحتى كه بديشان مفوض بود روان شدند و يك نيمه به محاصره اشغال نمودند و باستعجال به اعلام جمعيت مرو بنخشب به نزديك امراى لشكر ترباى و قبار ايلچى فرستادند ، و در آن وقت از ولايات و اطراف سبب خصب نعمت غربا از گوش‌ها روى به مرو آورده بودند و شهريان خود را از حب وطن در جب عطن مىافكندند و در پنج روز ترباى با پنج هزار مرد و همايون سپهسالار كه به لقب آق ملك موسوم شده بود در خدمت ايشان بدر مرو رسيدند در يك ساعت شهر بستدند و مومنان را چون شتران ماهارزده ده ده و بيست بيست در يك رسن قطار مىكردند و در طغار خون مىانداخت تا زيادت از صد هزار را شهيد كردند و محلات را بر لشكر بخش كردند تا اكثر دور و قصور و مساجد و معابد را خراب كردند و امرا با لشكر مغول بازگشتند و آق