ملك را با مردى چند بگذاشتند تا اگر كسى دوربينى كرده باشد و گوشهنشينى جسته و از منقار غراب شمشير جسته با دست آرند آنچ در امكان خداناترسى آمد از تجسس بجاى آورد چون حياتى ديگر نماند يكى از نخشب با ايشان بود موذنى آغاز نهاد و صلاى نماز داد تا به آواز او هركس از سوراخى بيرون مىآمد او را مىگرفتهاند و در مدرسه شهابى مسجون مىكردند و به آخر از بام به شيب مىافكند برين جملت بسيار كس ديگر هلاك شدند چهل و يك روز درين اجتهاد بود تا از آنجا بازگشت و در جمله شهر چهار كس بيش نمانده بود ، چون در مرو و حدود آن هيچ لشكرى نماند هركس كه در رساتيق مانده بود و در بيابانها رفته روى با مرو نهادند و اميرزاده بود نام او ارسلان باز به امارات بنشست و عوان به رو جمع آمدند ، خبر مرو چون به نسا رسيد تركمانى بود از تراكمه جمعيتى كرد و به مرو آمد و ارباب به دو رغبت كردند تا مردى ده هزار جمع آمدند و در مدت شش ماه اميرى بود به حدود مروالرود و پنج ديه و طالقان مىفرستاد تا دزديده بر بنه مغولان مىزدند و چهارپاى مىآوردند ، و در اثناى اين حالت تركمان از هوس نسا با اكثر مردان روى بدانجا نهاد و به محاصره شهر كه نصرت حاكم آن بود اشتغال نمود تا از يارز پهلوان مغافصه به سر او رسيد پاى در گريز نهاد در ميان راه كوتوال قلعه برو افتاد و او را بكشت و از حدود طالقان قراچه نوين قاصد او شد و با يك هزار سوار و پياده ناگاه به مرو آمد و ديگر باره بر سوخته نمك نهاد و هركه را يافت بكشت و غله ايشان بخورانيد و در عقب او قوتقو نوين با صد هزار خلق برسيد عقوبت و شكنجه آغاز نهادند و خلجان غزنوى و افغانيان كه به حشر رانده بودند دست به عقوبت و مثله كه مثل آنكس نديده بود بگشادند بعضى بر آتش مىنهادند و بعضى به شكنجه ديگر مىكشت و بر هيچ آفريده ابقا نمىكرد تا چهل روز برين نمط بگذاشتند و بگذشتند و در شهر و رستاق صد كس نمانده بود و چندان ماكول كه آن چند معدود معلول را وافى باشد نمانده و با اين حادثات ديگر شاه نام شخصى با رندى چند نقبها و سوراخها مىجستند و اگر ضعيفى را مىيافتند مىكشتند و ضعيفى چند كه مانده بودند پراگنده شدند مگر ده دوازده هندو كه از ده سال در آنجا بودند كه بيرون ازيشان ديار نبود ،
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: منصور سيد سجادى
ص١٨٦