سلخ عمر اكثر اهالى مرو تولى آن ضرغام مقتحم با لشكرى چون شب مدلهم و درياى ملتطم از كثرت فزون از ريگ بيابان ( ؟ ) ، همه رزمجويان نامآوران ، برسيد او به نفس خود با سوارى پانصد به دروازه فيروزى آمد و به گرداگرد شهر درگشت و تا شش روز در فصيل و باره و مناره آن نظاره مىكرد و گمان آن داشت كه كثرت عدد ايشان كفايتى خواهد نمود و ديوار كه حصنى حصين داشت پايدارى خواهد كرد تا روز هفتم :
چو خورشيد تابان ز برج بلند * * همى خواست افكند رخشان كمند
لشكرها جمع گشته بود به دروازه شهرستان نزول كرد جنگ آغاز نهادند مردى دويست از دروازه بيرون آمدند و حمله بردند تولى به نفس خود پياده شد :
يكى برخروشيد چون پيل مست * * سپر بر سر آورد و بنمود دست
و راه برگرفت و مغولان در خدمت او حمله كردند و جمله را در شهر راندند و از دروازه ديگر جمعى بيرون رفتند جماعتى كه آنجا بودند آن حمله را رد كردند و از هيچ جانب كارى نتوانست كرد و مجال آن نه كه سر از دروازه بيرون كنند تا روزگار لباس سوگوار پوشيد مغولان بر مدار حصار چند حلقه بايستادند و تمامت شب زنده داشتند هيچكس راه نيافت كه بيرون رود مجير الملك جزايلى و انقياد بيرون شدى نديد بامداد كه آفتاب برقع سياه از روى چو ماه برداشت امام جمال الدين را كه از كبار ائمه مرو بود به رسالت بفرستاد و امان خواست چون باسمالت و مواعيد مستهظر گشت پيشكشهاى بسيار با چهارپاى كه در شهر بود از خيول و جمال و بغال مرتب كرد و به خدمت رفت احوال شهر ازو تفحص فرمود و تفصيل متمولان و معارف خواست دويست كس را نسخه داد بفرمود تا آن جماعت را حاضر آوردند از مطالبه آن قوم زلزلت الارض زلزالها و از استخراج مدفونات از نقود و تجملات گفتى اخرجت الارض اثقالها و بعد از آن لشكر در رفت و خواص و عوام را از كرام و ( ايّام ) به صحرا مىراند چهار شبانروز خلق بيرون مىآمد تمامت را بداشتند زنان را از مردان جدا كردند اى اى بسا پرىوشان را كه از كنار شوهران بيرون مىكشيدند و خواهران را از برادران جدا مىكردند و فرزندان را از كنار مادران مىستدند و از غصب ( غصه ) ابكار ( آنكار ) پدران و مادران را دلافگار و فرمان