تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
زيادت داشت بجستند و قومى از تراكمه و اتراك سلطانى بر عقب برفتند و شست كس را دستگير كردند و بعد ما كه گرد محلات و اسواق برآوردند بكشتند ، و شيخ خان و اغل حاجب به دستجرد نزول كردند ، و اختيار الدين را تراكمه سرخيل و سرور خود كردند و با يكديگر ميثاق بستند و از مجير الملك برگشتند و با چندان تشويش و آشوب و فتنه و اضطراب كه روى جهان را چون دل‌هاى منافقان سياه كرده بود آغاز فتنه نهادند و قصد استخلاص شهر كردند از انديشه شبيخون مجير الملك خبر يافت احتياط واجب داشت چون ظفرى نيافتند و ناايمن گشتند تراكمه با كنار رودخانه رفتند و دست به غارت بردند و تا به در شهر مىآمدند و رساتيق غارت مىكردند و آنچ مىديدند مىستد ، و درين وقت چون چنگزخان به استخلاص بلاد خراسان تولى را نامزد فرمود با مردان كار و شيران كارزار و از ولايتى كه ايل شده بود و بر ممر او افتاده چون ابيورد و سرخس و غير آن حشر بيرون آوردند هفتاد هزار لشكر جمع شد چون به نزديك مرو رسيدند از راه گذر بر سبيل يزك چهارصد سوار را بفرستادند و در شب به كنار خيول تراكمه رسيدند و احوال ايشان مراقبت مىنمودند از تراكمه دوازده هزار جمع بودند و وقت صبح بتاختن شهر به دروازه‌ها مىرفتند و مغولان بر ممر ايشان :
شبى چون شبه روى شسته بقير * * نه بهرام پيدا و نه كيوان نه تير
كمين ساختند و دم دركشيدند تراكمه يكديگر را نمىشناختند و فوج‌فوج را كه مىرسيدند مغولان ايشان را در آب بر باد فنا مىدادند و مغولان چون قوت ايشان بشكستند چون باد به خيل خانه آمدند و اثر گرگ در رمه بنمودند و تراكمه كه عدد ايشان از هفتاد هزار فزون بود در دست معدودى چند درمانده شدند و بيشتر خود را بر آب مىزدند تا غرقه مىشدند و بقايا منهزم مىگشتند و لشكر مغول را معول چون بر بخت بود و مساعدت وقت هيچ‌كس با ايشان نقارى نتوانست كرد و آن‌كس كه در اجل او تاخيرى بود مىگريخت و سلاح‌ها مىريخت برين جملت به شب رسانيدند و شست هزار چهارپاى بيرون گوسفند كه تراكمه از دروازه‌ها رانده بودند با آنچ ديگر داشتند كه حصر آن در وهم نمىگنجد در صحرا جمع كردند تا روز ديگر كه غره محرم سنه عشره و ستمايه و