تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
درشت 60 در مزارع خود كشت مىكردند . براى آبيارى مزارع از آب‌بند بر روى نهرهاى جارى ، و از خيش‌هاى سادهء چوبى براى پشت‌ورو كردن خاك مزارع و كشت بذر استفاده مىكرده‌اند و به احتمال قريب به يقين شيارگرهاى سنگى ، از همان نوعى كه در دورهء بعدى ؛ يعنى آغاز عصر مس به كار برده مىشده ، در اين دوره نيز استفاده شده است 61 . گندم و جو توسط داس‌هاى چوبى يا استخوانى يا داس‌هايى كه در لبهء آن تيغه‌هاى سنگى كار گذاشته بودند ، نظير داس‌هاى چوپان تپه ، درو مىشدند . اين تيغه‌ها از داخل كليهء منازل جيتون به دست آمده كه دليل آن است كه همهء مردم اين روستا به امر كشاورزى مىپرداخته‌اند . انواع ابتدايى غلات اهلى شده داراى پوستهء سختى بوده‌اند و احتمالا قبل از اين‌كه در هاون‌ها كوبيده يا در سابنده‌ها آرد شوند ، تفت داده مىشدند . هرچند هنوز كار شكار در اين دوران ادامه داشت اما به نظر مىرسد كه بز يا شايد گوسفند وحشى اهلى شده بود و كمى بعد گاو نيز اهلى شد . از نظر كلى ، جانوران اهلى اين‌جا شامل جانوران شاخ‌دار كوچك بوده اگر چه شكار نيز در تغذيهء ساكنان اين‌جا مهم بوده است . حيوانات در اطراف روستا به صورت رمه‌هايى كه توسط چوپانان و شايد هم سگها حراست مىشدند ، مىچريدند . در ميان حيواناتى كه شكار مىشدند ، پس از غزال ايرانى جانوران ديگرى مانند گوسفند وحشى ، گراز ، روباه ، گربه ، خرگوش و گورخر قرار داشتند . به دليل فقدان سر پيكان در ميان آثار باقىمانده ، تصور مىشود كه از سلاح‌هاى تركيبى استفاده مىشده كه جزئى از آن را ريزتيغه‌هاى هندسى كه به وفور در ميان آثار پيدا مىشوند ، تشكيل مىداده است . به نظر مىرسد كه از اين صنايع خانگى ، خصوصا وسايل ساخته شده از سنگ چخماق ، براى دباغى پوست نيز استفاده مىشده است . از آنجا كه نمونه‌اى حقيقى از سر دوك به دست نيامده ، مىتوان گفت لباس و كفش را احتمالا از چرم تهيه مىكرده‌اند 62 . در صنايع سفال‌گرى فرهنگ‌هاى جيتونى نيز پيشرفت‌هاى چشم‌گيرى حاصل شده بوده است . براى ساختن ظروف از نوارهاى گلى مخلوط با كاه خردشده در حكم مادهء چسبنده ، استفاده مىشده است . سطوح ظروف كاملا صيقلى مىشد و در كوره‌هاى
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 115 | منصور سيد سجادى