از روى فهم و يقين سخن گفته بودند و اختلافى نداشتند و در جستجو ، به خطا دچار شدند ، و خدا هر كه را بخواهد به راه راست راهنمائى مىكند .
آيا توحيد خداوند به وسيله كنه اوست يا اوصاف او ؟
مأمون مجلسى باشكوه آراست و همهى دانشمندان ملل غير اسلامى را گرد آورد تا با حضرت رضا عليه السلام به بحث بپردازند ، از جمله حاضران « عمران صابئى » بود .
عمران گفت : بفرمائيد كه ما يگانگى خدا را به كنه و حقيقت مىشناسيم يا به وصف ؟ ( و به تعبير ديگر : يگانگى خدا به ذات او مربوط است يا صفتى است براى او ؟ )
فرمود : همانا نور ابدى ، يگانه ، نخستين موجود ، و يكتايى است ، كه شريك ندارد چيزى ( در اين منزلت ) با او نيست ، يكتائى است كه دوتا نمىشود ، نه ( به كنه ) معلوم است ، نه به كلى مجهول ، نه سرر است و روشن است ، نه مبهم ، نه در ياد است ، نه از ياد رفته ، و نه چيزى است كه نام هيچ چيز ديگر بر او توان نهاد .
بنا بر اين هستى نخستين ، موجودى است قائم به ذات خود ، نورى است بىنياز ، بىنياز از هر چه جز اوست ، نه آغاز دارد نه انجام ، نه بر چيزى قرار گرفته ( و به ديگر تعبير نه زمان دارد و نه مكان ) ، نه در پشت چيزى نهان شده ، نه در درون چيزى پنهان گشته ، چون ياد او در خاطر گذرد ، آدمى كلمهاى نمىيابد كه بتواند براى تعبير از او به كار برد ( آنچه به كار مىبرد ) ، پرتوئى است ، مثالى است ، شبحى است يا سايهاى .
اين همه پيش از آن بوده است كه آفرينشى در كار باشد ، در آن حال كه هيچ چيز نبوده حتى خود « حال » نيز در اين رتبه است ( يعنى در رتبهء پرتو و مثال و . . . ) اينها همه صفاتى هستند كه پديد آمدهاند ، و بيان و ترجمهاى براى تفهيم و تفهم .