و آن پنج حرف كه جدا شدهاند ، دليلى دارند كه ذكرشان بيش از آنچه گفتيم روا نباشد ، سپس چون حروف آمار و آماده شدند ، فعل از آنها ساخت ، چون گفته خداى ( عزّ و جل ) « باش پس بود » و از « كن » ساخت و « آنچه بود شد » همان مصنوع بود و آفرينش نخست خدا عز و جل همان ابداع است كه نه وزن دارد ، نه جنبش ، نه شنيدن ، نه رنگ ، نه حسّ .
و خلق دوم ، حروف است كه نه وزن دارد و نه رنگ ولى شنيدنى هستند و وصفشدنى و چشمگير نيستند .
و خلق سوّم ، انواع آفريدههايند كه همه محسوس و لمس پذير و چشيدنى و چشمگيرند و خداى ( عزّ و جل ) پيش از ابداع است ، زيرا پيش از او چيزى نبوده و به همراه او هم چيزى نبوده و ابداع پيش از حروف است و حروف بر جز خود دلالت ندارند .
مأمون گفت : چگونه بر جز خود دلالت ندارند ؟
امام فرمود : براى اينكه خداى ( عزّ و جل ) آنها را بىمعنا تركيب نمىكند و اگر از آنها چهار يا پنج يا شش يا بيشتر يا كمتر تركيب كند ، بىمعنا نمىباشد و معناى تازه پديد مىآيد كه پيش از اين نبوده است .
عمران گفت : چگونه ما آن را بفهميم ؟
امام فرمود : راهش اين است كه تو وقتى حروف را مى شمارى ، جز خود آنها را در دل نمى آورى و تنها به زبان جارى مىكنى و مىگوئى : ا ، ب ، ت ، ث ، ج ، ح ، خ . . . تاآخر مىشمارى و جز خودشان معنائى درك نمىكنى و اگر آنها را جمع كنى و چند تا از آنها را تركيب بنمائى ، نامى يا وصفى براى هر معنا كه مىخواهى مىسازى و آن را دليل بر آن معنا ، مىنمائى و به موصوف آن راهنمائى مىكنى ، آيا اين را فهميدى ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٦٣