تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
فاطمه عليها السلام امير المؤمنين عليهما السلام و امّ ايمن را آورد و به نفع آن بانوى بزرگوار گواهى دادند . ابوبكر براى آن حضرت نوشته‌اى نوشت كه متعرّض آن حضرت نشوند . فاطمه عليها السلام بيرون آمد و نامه را همراه داشت . در راه به عمر برخورد . عمر گفت : اى دختر محمد ! چه همراه دارى ؟ فرمود : نامه‌اى است كه پسر ابى قحافه براى من نوشته است . گفت : آن را به من نشان ده . فاطمه عليها السلام نداد . عمر آن را از دست آن بانو چنگ زد و خواند ، سپس روى آن ، آب دهن انداخت و نوشتهء آن را پاك و آن را پاره كرد و به فاطمه عليها السلام گفت : پدرت اين فدك را با راندن اسب و شتر نگرفته است كه تو بخواهى ريسمان به گردن ما اندازى . در اين هنگام مهدى عباسى به حضرت امام كاظم عليه السلام گفت : اى ابا الحسن ! حدود فدك را به من بگو . فرمود : يك حدّش كوه احد ، حدّ ديگرش عريش مصر ، حدّ سوم آن سيف البحر و حدّ چهارمش دومة الجندل است . مهدى عباسى گفت : همه اين‌ها ؟ ! فرمود : اى امير المؤمنين ( ! ! ) همه اين‌ها حدود فدك است ؛ زيرا همه اين‌ها از زمين‌هايى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اسب و شتر بر اهل آن نرانده است . مهدى گفت : اين‌ها مقدار زيادى است ، در اين باره بايد بينديشم ( ! )