تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

اى اباالحسن ! حالت چطور است ؟

70 . ريّان بن شبيب مىگويد : از مأمون شنيدم كه مىگفت : من هميشه اهل بيت عليهم السلام را دوست مىداشتم ، ولى نزد هارون‌الرشيد اظهار دشمنى آن‌ها را مىگردم تا اين كه نزد او تقرّب داشته باشم . هنگامى كه هارون به حج خانه خدا رفت ، من ، محمد امين و قاسم با او بوديم . وقتى وارد مدينه شد مردم اذن دخول خواستند ، بر او وارد مىشدند و آخرين كسى كه اذن دخول خواست ، موسى بن جعفر عليهما السلام بود . هنگامى كه او نزد هارون آمد و چشم هارون به او افتاد ، از جاى خود حركت كرد ، گردن خود را كشيد و چشم به او دوخت تا اين كه وارد اتاقى شد كه هارون در آن نشسته بود . چون كه نزديك هارون رسيد ، هارون به دو زانو نشست و دست در گردن وى كرد و آن گاه با او معانقه نمود . به او رو كرد و گفت : اى اباالحسن ! حالت چطور است ؟ و حال خانواده تو و خانواده پدر تو چگونه است ؟ چه مىكنيد ؟ حال شما چطور است ؟ پيوسته اين گونه مىپرسيد و موسى بن جعفر عليهما السلام مىگفت : خوب است خوب است . هنگامى كه موسى بن جعفر عليهما السلام برخاست هارون خواست برخيزد و او سوگند داد و او نشست ، آن گاه با او معانقه كرد و به او تحنيت گفت و با او خداحافظى كرد .