تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
گفتم : هر چه را بدانم توضيح مىدهم اگر به من امان بدهى . گفت : به تو امان دادم ، در صورتى كه راست بگويى و تقيه‌اى را كه بين شما فرزندان فاطمه معمول است ، روا ندارى . گفتم : امير المؤمنين ( ! ! ) هر چه مايل است بپرسد . گفت : براى من بگو : چرا شما خود را از ما برتر مىدانيد با اين كه هر دو از يك درخت هستيم ؟ همه ما فرزندان عبد المطّلب هستيم ، ما فرزندان عباس و شما فرزندان ابوطالب ، هر دوى آن‌ها عموى پيامبر هستند و به يك نسبت برابر با پيامبر خويشاوندى دارند . گفتم : ما به پيامبر نزديك‌تر هستيم . گفت : چگونه ؟ گفتم : زيرا عبداللَّه و ابوطالب از يك پدر و مادرند و جد شما عباس ، از مادر عبداللَّه و ابوطالب نبود . گفت : پس چرا شما ادّعا مىكنيد كه از پيامبر ارث مىبريد با اين كه عمو مانع ارث بردن پسر عمو است و آن گاه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ، ابو طالب قبل از او مرده بود ، ولى عمويش عباس زنده بود ؟ گفتم : اگر امير المؤمنين صلاح بداند مرا از پاسخ اين پرسش معذور دارد و هر پرسش ديگرى - جز اين - دارد بفرمايد . گفت : نه ، بايد پاسخ بدهى . گفتم : مرا امان بده ! گفت : من پيش‌تر به تو امان دادم .