قالَ : « هُوَ سَميعٌ بَصيرٌ ، سَميعٌ بِغَيْرِ جارِحَةٍ ، وَبَصيرٌ بِغَيْرِ آلَةٍ ، بَلْ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ ، وَيَبْصُرُ بِنَفْسِهِ .
لَيْسَ قَوْلي : إِنَّهُ سَميعٌ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ ، وَبَصيرٌ يَبْصُرُ بِنَفْسِهِ ، إِنَّهُ شَيءٌ وَالنَّفْسُ شَيءٌ آخَر ، وَلكِنْ أَرَدْتُ عَبارَةً عَنْ نَفْسي إِذْ كُنْتُ مَسْؤُولًا ، وَإِفْهاماً لَك إِذْ كُنْتَ سائِلًا ، فَأَقُولُ :
إِنَّهُ سَميعٌ بِكُلِّهِ لا أَنَّ الْكُلَّ مِنْهُ لَهُ بَعْضٌ ، وَلكِنّي أَرَدْتُ إِفْهامَك وَالتَّعْبيرُ عَنْ نَفْسى وَلَيْسَ مَرْجِعي فى ذلِك إِلَّا إِلى أَنَّهُ السَّميعُ البَصيرُ العالِمُ الخَبيرُ بِلا إِخْتِلافِ الذَّاتِ وَلا اخْتِلافِ الْمَعْنى » . « 1 »
خدا چگونه مىشنود و مىبيند ؟
بعد از سؤال مذكور : زنديق پرسيد : مىگوئيد خدا شنوا و بيناست ؟
فرمود : او شنوا و بينا است ، شنواست بدون عضو ( گوش ) ، بينا است بدون ابزار ( چشم ) ، بلكه به نفس خود مىشِنَود و به نفس خود مىبيند .
اينكه مىگوئيم : شنواست ، و به نفس خود مىشنود ، بيناست و به نفس خود مىبيند ، معنيش اين نيست كه او چيزى است و نفس چيزى ديگر ، بلكه خواستم آنچه در دل دارم به لفظ آورم ، چون از من پرسيدهاى مىخواهم به تو سؤال كننده بفهمانم ( لذا بايد با الفاظى كه تو با آنها مأنوسى مقصود خود را ادا كنم ) .
حقيقت اين است كه مىگويم : او با تمام ذاتش مىشنود و معنى تمام اين نيست كه او را بعضى باشد ، بلكه خواستم به تو بفهمانم و مقصودم را به لفظ آورم ، و برگشت سخنم اين است كه او شنوا ، بينا ، دانا و آگاه است بى آنكه ذات و صفت او اختلاف كثرت پيدا كنند .
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 551