تَرى أَنَّك إِذا نَظَرْتَ إِلى بِناءٍ مُشَيَّدٍ مَبْنِيٍ عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بانِياً ، وَإنْ كُنْتَ لَمْ تَرَ البانِيَ وَلَمْ تُشاهِدْهُ ؟
قالَ : فَما هُوَ ؟
قالَ : « شَيْءٌ بِخَلافِ الأَشْياءِ . . . أَرْجِعُ بِقَوْلي إِلى إِثْباتِ مَعْنىً وَأَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشِيْئِيّة غَيْرِ أَنّهُ لا جِسْمَ وَلا صُورَةَ ، وَلا يُحَسُّ وَلا يُجَسُّ ، وَلا يُدْرَكُ بِالْحَواسِّ الْخَمْسِ ، لا تُدْرِكُهُ الأَوْهامُ ، وَلا تُنْفِقُهُ الدُّهُورُ ، وَلا تُغَيِّرُهُ الْأَزْمانُ » . « 1 »
دليل بر وجود خدا چيست ؟
هشام گويد : از جملهء سؤالات زنديق اين بود كه گفت : دليل بر وجود خدا چيست ؟
امام - عليه السلام - فرمود : وجود ساختهها دلالت دارد بر اينكه سازندهاى آنها را ساخته است . مگر نمىدانى كه چون ساختمان افراشته و استوارى مىبينى يقين مىكنى كه بنّائى دارد ، اگر چه تو آن بنّا را نديده و مشاهده نكرده باشى ؟
زنديق گفت : خدا چيست ؟
فرمود : ( خدا ) چيزى است بر خلاف چيزها ، ( به عبارت ديگر : ) ثابت كردن معنائى است و اينكه او چيزى است به حقيقت چيز بودن جز آنكه جسم و شكل نيست ، ديده نمىشود ، لمس نگردد ، و به هيچ كدام از حواس پنجگانه درك نمىشود ، خيالها او را در نيابند ، و گذشت زمان كاهشش نداده ، و دگرگونش نمىسازد .
كَيْفَ يَسْمَعُ اللَّهُ وَيَبْصُرُ ؟
فَقالَ لَهُ السَّائِلُ فَتَقُولُ : إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ؟
هامش
( 1 ) - اصول كافى : ج 1 ص 105 ح 6 .