رفقايش به او گفتند : چرا نامت را به حضرت نگفتى ؟
جواب داد : اگر مىگفتم : نامم عبداللَّه ( بندهء خدا ) است مىفرمود : آنكه تو بندهاش هستى كيست ؟ !
آنها گفتند : باز گرد و بگو ترا بدون پرسش از اسمت به خدايت دلالت كند .
او بازگشت و گفت : مرا به معبودم راهنمائى كن و نامم را مپرس .
حضرت به او فرمود : بنشين ، در آنجا يكى از كودكان امام تخم پرندهاى در دست داشت و با آن بازى مىكرد .
حضرت به او فرمود : اين تخم مرغ را به من ده ، آن را به وى داد .
امام فرمود : اى ديصانى ؛ اين تخم قلعهاى است پوشيده كه پوست كلفتى دارد ، و زير پوست كلفت ، پوست نازكى است و زير پوست نازك ، طلائى است روان ( ماده طلائى ) و نقرهايست ( ماده نقرهاى ) آب شده ، كه نه طلاى روان به نقره آب شده آميزد و نه نقره آب شده با طلاى روان درهم شود ، و به همين حال باقى است ، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد : من آن را اصلاح كردم ، و نه مفسدى درونش رفته تا بگويد من آن را فاسد كردم ، و معلوم نيست براى توليد نر آفريده شده يا مادّه ، ناگاه شكافته شود و مانند طاووس رنگارنگ بيرون مىدهد ، آيا تو براى اين مدبّرى مىدانى و مىبينى ؟
ديصانى مدتى سر به زير افكند ، و سپس گفت : گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه ، نيست كه شريك و همتايى ندارد ، و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست ، و تو امام حجّت خدائى بر مردم و من از آن حالت پيشين توبه مىكنم .
مَا الدَّليلُ عَلى وُجُودِ اللّهِ ؟
قالَ هِشامٌ : فَكانَ مِن سُؤالِ الزِّنْدِيقِ أَنْ قالَ : فَمَا الدَّليلُ عَلَيْهِ ؟
فَقالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ - عليه السّلام - : وُجُودُ الأَفاعيلِ دَلَّتْ عَلى أَنَّ صانِعاً صَنَعَها . الا
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام صادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٥٠